بخش اول این نوشته را اینجا بخوانید...
سری به آرشیوت می زنی...ناخودآگاه از بین صدها اثر، چشمت بر روی اجرای چهارگاه آلبوم دستان می لغزد....انتخاب-اجرا....."چهارگاه آغاز می شود...."
گوش جان می سپاری....آغشته که نه آلوده می شوی....حال در این شرایط قصد داری چند سطری هم در موردش بنویسی...سخت است و دشوار...به اندازه ای که دستت به تعریف و تمجید نمی رود چه برسد به درد و دل هایی که طعم گلایه دارد.....
حیران در تردید نوشتن و ننوشتن، محو شنیدن می شوی و معلق می مانی در فضایی مابین حس شیرین شنیدن و تلخ نوشتن...شک می کنی...و تاسف می خوری به اینکه چرا او سازش را که زمانی شیواترین صدایش بود به کناری نهاده و راه و رسم دیگری را برای بیان حرف هایش انتخاب کرده است...مگر نه اینکه او خالق همین چهارگاهی است که هوش از سرت می برد...پس چرا سازش ناکوک شده است....چرا فالش می خواند....و باز هم تاسف می خوری که چرا شهسوار اینچنین نافرم می تازد...
آرشیو حرفهای او را در این چند سال ورق می زنی...مصاحبه..مصاحبه...حرف...حرف و آنقدر حرفهای تکراری که خسته می شوی...به راستی چرا او اینقدر آلوده رسانه شده است...رادیو،روزنامه،ویژه نامه،تقدیرنامه و دهها نشریه ای که تصویرش بر روی جلد آنها نقش بسته است...مگر او جوان ۲۰ ساله ایست که نیاز به تعریف و تمجید اینچنینی داشته باشد...می خواهد خود را به کدام گروه بشناساند؟...هم نسلانش؟...و شایدم برای نسلی که تنها اسمی از او شنیده است...نه "دستان"ش را نیوش کرده و نه با "آستان جانان و دود عود و ...." زندگی کرده است....
"چهارگاه به میانه می رسد...."....بله....سخن از مشکاتیان عزیز است...

مشکاتیانی که همیشه از جفایی که بر موسیقی رفته است و می رود گلایه می کند...و برای خیلی ها سوال است آیا واقعا مشکاتیان درد موسیقی این مملکت را نمی داند که هنوز هم از جوری که بر ساز در رسانه ی ملی می رود ناله می کند؟...هنوز حضورش را در تلویزیون منوط به نشان دادن ساز می کند و چه توقع عبث و انتظار بیهوده ای...مگر نمی داند همانگونه که موسیقی را ، یک فتوا از بایکوتی تیره و سیاه خارج کرد یک فتوای دیگر لازم است تا گل و بوته و اسب و دسته بیل و چرخ گاری جای خود به ساز بدهند؟..یعنی نمی داند کاری از دست هیچ کس ساخته نیست؟...مگر یادشان رفته است که رئیس وقت این رسانه را با آن پشتوانه محکم سیاسی به خاطر نمایش ارکستر از تلویزیون در هنگام اجرای "ای ساربان آهسته ران" با صدای مهرداد کاظمی به میز محاکمه و مواخذه کشاندند؟...و آن گرفتاریهای بعد از آن؟
اجازه بدهید موضوع را از زاویه ی دیگری ببینیم.....ساز اهمیت دارد...نوازنده هم مهم است حتی به اندازه خواننده...بودنشان لطف و زیبایی اجرا را در نظر مخاطب بیشتر می کند....همه ی این بحث ها درست و متین...اما ساز را آنقدر هم مقدس نکنیم که از سوی دیگر بام بیفتیم...مردمی را که تنها دلخوشند هنرنمایی هنرمندانشان را بی دغدغه ی صف های طولانی و بلیطهای آنچنانی از این رسانه ی فراگیر ببینند به خاطر تقدس خودساخته ای که به ساز بخشیده ایم محروم نکنیم...مردم خود می فهمند و اگر قرار به اعتراضی باشد تک صداها را به هزاران و میلیون ها صدای اعتراضی تبدیل خواهند کرد که اگر امید فرجی باشد در این است....می توان به جای بهانه گیریهای مشمئزکننده ،مانند رضا شفیعیان عزیز در پس گل و بوته و تنگ ماهی سنتور زد و مردم را تا ساعت ها بعد از نیمه شب به عشق موسیقی بیدار نگاه داشت...
سطر به سطر تاریخ موسیقی این مملکت پر است از جور و جفایی که بر موسیقی رفته است...سه تارها را از بیم تهدیدهای آشکار و نهان در زیر قبا پنهان می کردند تا از گزند کوته اندیشان در امان بمانند...اما به عشق موسیقی و مردمی که تنها حامیان آنان بودند،مرارت ها را به جان خریدند و ریشه بی جان موسیقی این مرز و بوم را جانی تازه دادند....چه اعتقاد دارم که جان مایه ی هنر سختی هاییست که بر آن می رود...روح هنرمند را صیقل می دهد و هنرش را اجر و قربی درخور می بخشد که اگر غیر این باشد هنری سفارشی خواهد شد و به بیانی دیگر درباری...و کدام هنرمند درباریست که نامش در حافظه موسیقیایی این مملکت مانده باشد؟....
بله...سخن از پرویز مشکاتیانی است که در سالهای اوج پختگی،شخصیتی احساسی شده است....و آنهم نه احساسی هنری که احساسی رسانه ای...به هر دلیل موجه و غیرموجه ای، کنسرت دوست،همکار و همدم سابقش را ترک می کند...بعید است که نداند حفظ حرمت میزبان بر میهمان واجب است؟...بعید است که نداند کوچکترین حرکتش را صدها دوربین و خبرنگار رصد می کنند؟...فردای آنروز با یک خبرگزاری رسمی مصاحبه می کند و عنوان می کند که لطفی عقبگرد داشته است...و طوری سخن می گوید که هر کس نداند گمان می کند همه ی شاهکارهای موسیقی در این چند سال خلق شده است که حال از لطفی پیر متوقع باشیم شاهکاری از جنس آن سالها خلق کند....لطفی در ایران نبود ولی شما که بودید و بهتر از همه می دانستید چه بر سر موسیقی رفته است...چه آنها که از بیرون ناخواسته و ندانسته شاخ و برگ این درخت بی بنیه را زدند و چه آنها که در درون خواسته و دانسته ریشه را نشانه رفتند...
سخن از پرویز مشکاتیانی است که حاضر نیست با صدا و سیما همکاری کند...به همان دلایل کهنه و نخ نما شده ای که در این شرایط لابدی،شنیدنش کلافه ات می کند...اما به هر دلیلی که در ادامه به آن خواهیم رسید با رادیو و تلویزیون مصاحبه می کند...مبارک است...اشکالی هم ندارد که به استودیو نرود و در خانه ی خودش بماند و از پشت تلفن حرف بزند...قرار است از مشکلات اجرای کنسرت در کشورش سخن بگوید...باز هم مبارک است و میمون...اما در مقابل شاگرد و همکارش که صراحتا شجریان را تاجر موسیقی می داند و نه هنرمند موسیقی،سکوت می کند...و سکوت او مهر تاییدی است بر آنچه که نه تنها ظلم به شجریان است بلکه ظلم به خود اوست...ظلم به موسیقی این مرز و بوم است که به اندازه ی کافی دشمنان دندان تیز کرده ای دارد...ظلمی که از یک خود زنی ریشه دار تاریخی در موسیقی این مملکت نشات می گیرد.....و باز این نکته در ذهنت نقش می بندد که نامبارکا...ایشان اینبار هم آمده است حرفی از جنس حرفهای اینروزهای خود بزند و برود...آنهم در چارچوب همان حرفهایی که به لطفی زد...با این تفاوت که اینبار از زبان شاگردش...
سخن از پرویز مشکاتیانی است که صدا و سیما را تحریم می کند...حتی دیدن برنامه هایش را...چون به موسیقی جفا می کند...بها نمی دهد...عقیده ایست حق و نظریست صائب...اما به طور اتفاقی برنامه ای را که در یک ساعت کم بیننده ی نیمه شب پخش می شود می بینند و فردای آنروز در وب سایت شخصی خود فریاد وامصیبتا سر می دهند که ارکستر سمفونیک می خواهد کاری را که شجریان به طور فاحش هشت بار از ریتم انداخته است اجرا کند...و با لحنی طعنه دار نصیحت می کنند که بهتر است آقای مشایخی در این زمینه قبل از هر گونه تعاملی با یک موسیقیدان آگاه-لابد خود ایشان- مشورت کند...باز هم یک حرکت نپخته و احساسی...بر فرض که شجریان این چنین خبط بزرگی هم کرده باشد...با فریاد زدن این نکته چه چیزی را می خواهید ثابت کنید؟...ضعف شجریان را....؟ یا نکند قوت خود را؟....و جالب اینکه پس از یک دیده بوسی ساده در پشت صحنه ی کنسرت گروه آوا با شجریان، ناگهان لینک خبر از صفحه اول وب سایت برداشته می شود...مثل اینکه طعم این روبوسی آنقدر دلچسب بوده که در عرض چند ثانیه ضعف شجریان را برطرف کرده است...(خدا بزرگتر از آن است که وصف شود....)
"چهارگاه به حماسه می رسد......."
خوشایند باشد یا نباشد...شیرین باشد یا نباشد....دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم....رفتاری که جناب مشکاتیان در پیش گرفته است-درست بیندیشم یا نیندیشم- انسان را به یاد ستاره های افول کرده ای می اندازد که باور ندارند افولشان را و برای اینکه باز هم ستاره باشند دست به دامان ابزاری می شوند که تا دیروز وظیفه داشتند هنر آنها را به گوش مخاطب برساند و اکنون به تریبون خرده گیری و حریف به میدان نبرد طلبیدن آنان تبدیل شده است....شاید از این طریق بتوانند ثابت کنند که هنوز هم تک ستاره ی این شب ابری هستند......