یاد یار مهربان

من يار مهربانم  دانا و خوش بيانم    گويم سخن فراوان با آنكه بي زبانم

"فرهاد...فرهاد...پاشو بچه...دير شد...زنگ مدرسه مي خوره ها....پاشو پسر...."

"باشه مامان پا مي شم....بزار يه كم ديگه بخوابم...فقط یه دقيقه....تو رو خدا..."

با چشماي پف كرده و روياهاي شبانه كات شده بيدار مي شديم و لباس مي پوشيديم...

"امروز چي داري....؟"

"ديكته....فارسي....رياضي و ديني...زنگ آخرم ورزش..."

كتاب ها رو مي ذاشتیم تو کیف و مي زديم به راه مدرسه...توي باريكه گرماي بي جون صبحگاهي بلند بلند قدم برمي داشتيم...مي دونستيم اگه دير برسيم ناظم مدرسه دم در با شلاقش انتظارمون رو خواهد کشید....در طول مسير كتاب فارسي رو ورق می زدیم و تكليف هاي نخونده شب قبل رو يكي يكي از بر مي كرديم...

سر پيچ اولي خونه كوكب خانم بود...صبحونه رو مي شديم مهمون ناخونده كوكب خانم و يك نيمروي حسابي مي خورديم...دو تا خونه اون ورتر كبري رو مي ديدیم كه داشت تو تراس خونه به گلدونش آب مي داد...صداي حيووناي حسنك گوش آسمون رو كر كرده بود..انگاري بازم حسنك خوابش برده بود....چوپان دروغگو هم مثل هميشه يه گوش مفت پيدا كرده بود و داشت دروغ مي گفت....

"بازم كه دير رسيدين...وايسين تو صف....دستا بالا..."

۱....۲....۳....آخ....آخ..........

"آقا به خدا تقصير ما نبود...همش تقصير اين كبراست كه تصميم دروغكي می گیره...آقا به خدا داشت به گلدونش آب مي داد..."

"ساكت...دستا بالا...بالا..."

"آخ...غلط کردیم ...نزنین...آقا بخدا چوپونه داشت دروغ مي گفت....مگه شما نگفتين دروغگو دشمن خداست..."

"صد دفعه گفتم تو راه مدرسه شلوغ بازي در نيارين.."

"آخ...آقا تو رو خدا...ديگه قول مي ديم به حيووناي حسنك غذا نديم...آخه بيچاره ها گشنشون بود...گناه داشتن...."

"دفعه آخرت باشه....برو سر كلاس..."

زنگ كه مي خورد كيف و كتاب و كاپشن رو مي نداختيم روي كول و با داد و فرياد عقده كتك هاي صبح رو سر ناظم مدرسه خالي مي كرديم...

"بچه ها...آروم.....توي صف.....مستقيم مي ريد خونه هاتون وگرنه...."

خرمون از پل گذشته بود واسه همينم گوشمون به حرف هيچكس بدهكار نبود......انگار نه انگار كه فردايي هم هست و بازم سر و كارمون با آقاي ناظم و شلاقشه...با هزار عشق و اميد مي زديم به راه خونه....راه خونه اي كه پر بود از پيراشكي ۲ تومني-زنگ خونه و بد و بيراه هاي صاحب خونه-دوچرخه رالي و پس گردني های صاحب مغازه-كتك كاري توي صف و چشماي كبود....

آره.......راه خونه پر بود از خالی های امروز.....

سهام عدالت

من یک سرمایه دارم....من یک کارخانه دارم...من یک سهامدارم...من یک فئودالم...من یک بورس بازم...

حالا می تونم هر روز برم بورس و ارزش سهامم رو حساب کنم...می تونم سبد سهام تشکیل بدم و سود سهامم رو تضمین کنم...می تونم یک کارگزار خوب انتخاب کنم که سر وقت سهامم رو بفروشه و سهام جدید برام بخره...می تونم با سود سهامم سهام کارخونه های جدید بخرم...می تونم ساخت کنم..می تونم پاخت کنم...می تونم سهام همه مردم رو بخرم...بشم مالک همه کارخونه های ایران...همه ایران..همه دنیا...همه مردم دنیا... 

حالا دیگه دختر کوچولو نگران آیندش نیست...دیگه نگران مردن باباش نیست...دیگه نگران بود و نبود باباش هم نیست....چون باباش سهامداره...چون اینبار عدالت در حق باباش اجرا شده...

این اولین باری نیست که می بینه داره عدالت رعایت می شه......از وقتی دیده بابا-مامان-خواهرها-برادرهای آیناز -دوستش- هر کدوم یک ماشین دارن فهمیده یکی داره عدالت رو تقسیم می کنه...از وقتی دیده نون خشکی محل با موبایلش نون خشک...نیکل کهنه...آهن...چدن... مس...خرید و فروش می کنه فهمیده یکی داره درست و حسابی عدالت رو تقسیم می کنه....

حالا دیگه معنی عدالت رو فهمیده...فهمیده وقتی همه چیز بین همه عادلانه تقسیم می شه عدالت "هست"...ماشین "هست"...موبایل "هست"...ترافیک "هست"....دود "هست"...دم "هست"...بوق "هست"...آلودگی "هست"...اعصاب خراب "هست"....داد "هست"...بیداد "هست"...دعوا "هست"...فحش "هست"...مرض "هست"...استرس "هست"...شبکه مشغول "هست"...ضمنا مشترک مورد نظر در دسترس نیست هم "هست".......آری آری..تا عدالت هست زندگی باید کرد...زندگی باید کرد....

خدا می دونه حالا که داره سهام عادلانه تقسیم می شه در آینده چه "هست"ی نصیبمان خواهد شد؟.......به خیر بگذره ایشاالله....شما چی فکر می کنید؟...

ادبیات سیاسی...نادانی یا نفهمی

 

بدون هرگونه توضیح اضافه بخوانید و بشنوید اثرات استفاده از استعاره-مراعات نظیر-ایهام-کنایه-نیش-زخم زبون-تیکه و سایر صنایع ادبی رسمی و غیر رسمی زبان شیرین فارسی را در ادبیات سیاسی بین الملل....

 

"گفته هاي دکتر علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي را دچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد. "
 

علی لاریجانی: " با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند ".

 

ترجمه نیوزویک:

علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.


ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس:

علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.


ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته:

علی لاریجانی گفت که دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یک داستان ایرانی است.

 

(با تشکر از سرکار خانم رمضان به خاطر ارسال مطلب...)

 

بنگاه هاي زود بازده و ظرفيت هاي فراموش شده

در دهه های اخير ديدگاه اقتصاد دانان و سياستمداران کشورها به موضوع "توسعه" تغييرات اساسي کرده است.در گذشته ديدگاه غالب برپايه درآمدهاي حاصل از فروش منابع طبيعي و معدني همچون نفت,گاز و ساير موارد شکل گرفته بود که اين درآمدها به صورت  اعتبارات دولتي در پروژه هايي در سطح ملي هزينه و به استقرار صنايع مختلف در کشور منجر مي شدند.در ساليان اخير دربسياري از کشورها اين ديدگاه به دلايل مختلف که مهمترين آن پايان پذيري و محدود بودن منابع طبيعي مي باشد دچار تغییر شده است.البته در کشور ما مانند بسياري از کشورهاي توسعه نيافته و يا در حال توسعه جهان سومي با توجه به منابع سرشار نفت و گاز و همچنين عدم برنامه ريزي اصولی و مناسب در اين خصوص هنوز هم بيشترين وابستگي به منابع نفتي وجود دارد.

ديدگاه ديگري نيز در اين خصوص وجود دارد که در آن جلب توريست و منابع انساني محور توسعه کشور قرار مي گيرد.کشورهاي بسياري را مي توان مثال زد که با استفاده از جاذبه هاي گردشگري طبيعي,تاريخي و مذهبي خود توانسته اند درآمد سرشاري را به خزانه کشورشان سرازيرکنند.اينگونه کشورها با برنامه ريزي اصولي و شناخت ظرفيت هاي توريستي کشور خود گام هاي بسيار مهمي را در جهت پيشرفت و توسعه برداشته اند.

اما ديدگاه جديد که توسط بسياري از کشورهاي پيشرفته دنبال مي شود توسعه را بر مبناي دانش و دانايي دنبال می کند.بر پایه این نگرش مواد اوليه با استفاده از فناوري به محصولاتي با ارزش افزوده بالا تبديل مي شوند که از بازار مناسبی نیز برخوردارند.در این حالت ارزش واقعي کالاي توليد شده به فکر و دانشي است که در تبديل ماده خام به محصول نهايي استفاده شده است و توليد کننده عملا ايده ها و افکار نشات گرفته از ذهن خلاق خود را مي فروشد.به عنوان مثال در کشوري مانند ژاپن حدود 80%  درآمد کشور از اين طريق به دست مي آيد و تنها 2% وابسته به منابع معدني است.

در اين راستا در کشور ما نيز با توجه به خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاهي جوياي کار از چند سال قبل با انجام فعاليت هايي همچون ايجاد مراکز رشد و پارک هاي علم و فناوري با هدف رشد و توسعه شرکت هاي کوچک و متوسط مبتني بردانش (SMEs :Small and Medium Enterprises) بکارگيري و استفاده مناسب از ظرفيت منابع انساني کشور مورد توجه قرار گرفت و با گنجاندن شعار محوري "توسعه بر مبناي دانش" در برنامه چهارم توسعه عملا جهت گيريها و سياست گذاريهاي لازم در اين خصوص صورت گرفت.حمايت از فارغ التحصيلان دانشگاهي و به طور کلي صاحبان ايده هاي تکنولوژيک مخاطبين اين برنامه مي باشد که در چارچوب قوانين و آيين نامه هاي مصوب انجام می شود.گرچه عدم اختصاص بودجه کافي و منظم و انجام فعاليت هاي موازي اين مراکز را در اجراي رسالت هاي خود با مشکلات و موانعي روبرو ساخته است اما آنچه اهميت دارد حرکت هاي اميدوارکننده ای است که در سطح کشور انجام شده است.

در سالهاي اخير و با روي کار آمدن دولت نهم بحث حمايت از ايجاد و راه اندازی بنگاه هاي زود بازده با هدف اشتغال پايدار يکي از اصلي ترين شعارهاي دولت مطرح شد و وزارت کار و امور اجتماعي با استفاده از بودجه اي مناسب اجراي سياست هاي دولت را در اين خصوص برعهده گرفت.اين نوشته قصد ندارد مزايا و معايب اين طرح را برشمرد اما آن چه که مشهود است عدم توجه کافي به مشاغلي است که بر پايه تفکر دانش بنيان و براساس فناوريهاي روز دنيا خصوصا فناوري اطلاعات و ارتباطات شکل مي گيرد.(البته بايد در مورد به روز بودن اين تکنولوژي در دنيا با احتياط بيشتري صحبت کرد) .در کشور ما چند سالي بيشتر از جدي شدن بحث فناوري اطلاعات و ارتباطات نمي گذرد.طرح تکفا با هدف توسعه کاربردي فناوري اطلاعات با همه ضعف هايش انقلابي در اين خصوص محسوب مي شد که در طول چند سال تاثير انکار ناپذيري در ايجاد زيرساخت هاي لازم و به دنبال آن رشد و پويايي شرکت هاي فعال در کشور بازي کرد.متاسفانه اين گونه حمايت ها تا حدود زيادي به وادي فراموشي سپرده شد و عدم تخصيص بودجه حمايتي مناسب مشکلات فراواني را براي فعالان اين صنعت در کشور ايجاد کرده است بطوريکه شرکت هاي فعال در اين زمينه يا منحل شده اند و يا با تعديل نيرو سعي در ادامه حيات و گذر از شرايط بحراني را دارند. جدا از آسيب هاي اقتصادي آنچه که مسلم است حذف و بيکار شدن نيروهاي متخصص مجرب مي تواند تبعات اجتماعي و رواني بسياري براي کشور داشته باشد .

مشاغلي که بر پايه فناوري اطلاعات و ارتباطات ايجاد مي شوند در مقايسه با ساير موارد به سرمايه اوليه کمتري نياز دارند و به تبع آن از ريسک سرمايه گذاري پایین تری برخوردارند.به دليل وجود زيرساخت مناسبي همچون اينترنت از بازار داخلي و خارجي بسيار مناسبي براي ارائه و فروش محصولات  برخوردار هستند.حسن ديگر اينگونه مشاغل پتانسيل بالاي نيروي انساني به عنوان مهمترين عامل توسعه دانش محور و حضور نيروهاي تحصيل کرده دانشگاهي به روز و خبره مي باشد که باعث مي شود محصولات توليد شده عمدتا از ارزش افزوده بالا که لازمه ايجاد شغل پايدار است برخوردار باشند.

خوشبختانه کشور ما با توجه به وجود دانشگاهها و مراکز تحقيقاتي-آموزشي متعدد و دارا بودن نيروي انساني تحصيل کرده از پتانسيل مناسبي در اين زمينه برخوردار است.شايسته است مسئولين با درنظر گرفتن ظرفيت هاي کشور در اين زمينه و حمايت لازم گام هاي مناسبي را در جهت توسعه دانش بنیان و به دنبال آن ايجاد شغل پايدار بردارند.بررسي عملکرد نمونه هاي موفق خارجي که در بازه زماني کوتاه و با سرمايه اوليه کم شکل گرفته اند و به رشد اقتصادي بالايي دست يافته اند مي تواند اعتماد و اعتقاد بيشتر مسئولين را به سرمايه گذاري و حمايت از فعالان اين صنعت در کشور جلب کند.

(چاپ در هفته نامه بام کویر-شماره ۲۷-یکشنبه ۹ اردیبهشت ۸۶-با اندکی تخلیص و تغییر)

از سر بی حالی

راستش چند روزیه که دل و دماغ نوشتن ندارم...به چند دلیل که اگه بخوام بگم احتمالا عمرم قد نده...احساس می کنم یهو همه چیز به ریخته...کارا جلو نمی ره و خلاصه گریپاژ کردم...فقط امیدوارم که هر چه زودتر از این وضعیت خلاص شم توی سراشیبی جاده ...

...توی این گیر و بیر یکی از دوستان ای-میلی زده و چند تا سوال و نکته مبهم زندگی شو مطرح کرده که اتفاقا دیدم ابهامات زندگی من هم هست...گل بود به سبزه نیز آراسته شد....حالا واسه اینکه حال نوشتن ندارم و مجبورم وبلاگ رو آپ کنم این چند سوال رو با تشکر از علی آقا اینجا مطرح می کنم....

1- چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

 

2- چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

 

3- چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟

 

4- چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

 

5- چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

 

6- چرا خلبان های کامیکازه از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟

  

7- اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟

8- آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

 

9- چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

 

10 - چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟

 

11- چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟

 

12- اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟  

اخطاریه

یکی از خبرگزاریها اعلام کرده که ماموران نیروی انتظامی در راستای حفظ امنیت عمومی به ۱۴۰۰ نفر تذکر داده اند و ۱۲۰ نفر را هم بازداشت کرده اند...ضمنا همان خبرگزاری اعلام کرده که "در همان راستای قبلی آقایان هم مواظب ظاهر و باطن خود باشند و گرنه....."

در هیمن راستا و همه راستاهای قبلی و بعدی به آقایان محترم/محترمه پیشنهاد می کنیم که:

  • موهاتون رو زیاد افشون نکنین و برای احتیاط چند تا روسری ترجیحا با رنگ های تیره به همراه داشته باشین.
  • اگر روسری یادتون رفت مدرکی به همراه داشته باشین که مذکر بودن شما رو به روش دیپلماتیک و آبرومندانه ثابت کنه...(مثل شناسنامه-کارت ملی و ...)(فکر بد هم نکنین...!) 
  • شلوارتون رو اندازه بخرین و دقت کنین شلوار داداش کوچیکتون رو اشتباهی نپوشین.
  • تمرین کنین درست حرف بزنین و خدای نکرده جلوی حافظان عفت عمومی یهو  اوا خواهر نشین.
  • چند روزی دندون رو جگر بذارید و کاری به کار ابروهاتون نداشته باشین.می دونم سخته ولی از گوشه بازداشتگاه بهتره...... نه؟...
  • برای محکم کاری چند تار مو که بشه بعدا پاکش کرد رو صورتتون بکارین...جاش فرقی نمی کنه...روی لب....زیر چونه...بالای لپ...زیر گوش..توی دماغ...گفتم که جاش خیلی مهم نیست فقط نشون بده که شما احتمالا مذکرید...
  • رژ لب-ریمل-سایه چشم-رژ گونه-خط چشم و موارد مشابه رو فعلا استفاده نکنین یا حداقل جعبه ابزارشو با خودتون این ور و اون ور نبرین...
  • خلاصه هر گلی زدین به سر خودتون زدین...
  • خلاص

من و چند تجربه کوچیک

متاسفانه در مملکت ما موردی که زیاد اتفاق می افته تغییر مدیران در هر سطحیه...این تغییرات با همه بدیهاش خوبی هایی هم داره...! و اون هم کسب تجربه جدید از هر مدیر جدیده...تجاربی که خیلی به درد زندگی شغلیت می خورن...این هم چند نمونه از تجربیات من......

  • سال ۸۲ از آقای ش.م یاد گرفتم که در اوج قدرت و اختیار چطوری می شه سالم و شریف بود و تن به هر کثافت و لجنی نداد.
  • سال ۸۳ از آقای ح.ص مدیریت سیستماتیک رو یاد گرفتم...فهمیدم جایی که "سیستم" وجود داره می شه حتی "فرهنگ" رو ساخت...
  • سال ۸۴ از آقای ح.ن پشتکار و جدیت در کار رو یاد گرفتم.اینکه در برهوت اندیشه و صداقت نا امیدی جایی نداره و می شه کاری کرد.
  • سال ۸۵  آقای ع.ک به من فهموند که اگر تجربه و سیاست در کار و مدیریت وجود نداشته باشه شرافت-سیستماتیک بودن و پشتکار دردی رو دوا نمی کنه...
  • و در نهایت امسال از مدیر همه این مدیران آموختم که "اشتباه آدم های بزرگ هم... بزرگه"!!!