تبليغاتX
من و یک چونه پر از حرف - یک روز رمضونی...

...

یه دونه چایی لب سوز دشلمه برای خودش می ریزه و بازم لم می ده به مبل...می ره سر وقت کانال ۲...حاج یونس و سر پیری و معرکه گیری...خدا لعنت کنه تو رو هستی..."زاهد بودم ترانه گویم کردی...سر حلقه ی بزم و باده جویم کردی...سجاده نشین باوقاری بودم..بازیچه ی کودکان کویم کردی"...غم غریبی می یاد تو چشای خان عمو...انگار به خیلی سالها قبل ربط داره...

...

ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک