شانزدهم مهر 1386
...
یه دونه چایی لب سوز دشلمه برای خودش می ریزه و بازم لم می ده به مبل...می ره سر وقت کانال ۲...حاج یونس و سر پیری و معرکه گیری...خدا لعنت کنه تو رو هستی..."زاهد بودم ترانه گویم کردی...سر حلقه ی بزم و باده جویم کردی...سجاده نشین باوقاری بودم..بازیچه ی کودکان کویم کردی"...غم غریبی می یاد تو چشای خان عمو...انگار به خیلی سالها قبل ربط داره...
...
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت | لینک

