تبليغاتX
من و یک چونه پر از حرف

ماه رمضون که می شد روزه ی کله گنجشکی می گرفتیم...از صبح تا ظهر هیچی نمی خوردیم بدون اینکه بفهمیم چرا....یک روز هم که فشار گرسنگی و تشنگی وادارمون کرد دلیل این همه سختی کشیدن رو بپرسیم مادرم خندید و گفت..."برای اینکه بفهمی اونایی که هیچی ندارن بخورن چی می کشن...قدر بدونی و بی خودی اسراف نکنی...به اندازه بخوری و اگه تونستی مقداری از غذاتو بدی به کسایی که تو خونه شون نون خشک هم پیدا نمی شه..."....راست می گفت...با اینکه روزه هامون نصفه نیمه بود و هنوز خورشید به وسط آسمون نرسیده حسابی از خجالت شکممون در می اومدیم ولی تو همین چند ساعت می فهمیدیم گشنه به کی می گن و تشنگی یعنی چی؟...با اینکه بچه بودیم و از خیلی حرفهای آدم بزرگ ها سر در نمی آوردیم ولی حرفهای مادر صاف و ساده بود...و قانع می کرد ما رو که پنهونی چیزی نخوریم و هر طور شده تا ظهر خودمون رو نگه داریم...

"خوردن سبزیجات به خصوص کاهو در ماه رمضان از تشنگی جلوگیری می کند..." "خرما و انجیر باعث می شود افراد روزه دار احساس گرسنگی کمتری بکنند..." "نوشیدن ۸ لیوان آب در هنگام سحر نیاز آبی روزه دار را برطرف می کند..."..."خوردن ۲ عدد...""نوشیدن ۵ لیوان...."

چند سال بعد.....

به همت و تلاش شبانه روزی محققان مشت در دهان یاوه گویان کشورمان داروی ویژه ی روزه اختراع-اکتشاف-ابداع شد...این دارو که به صورت کپسول در آینده ای نزدیک به بازار عرضه خواهد شد نیاز مردم همیشه غیور میهنمان را به خوردن سحری برطرف می کند...از دیگر محاسن این دارو برطرف کردن کامل احساس گرسنگی و تشنگی در طول روز است...این دارو عوارض خاصی ندارد جز اینکه باعث می شود حرفهای مادرتان را درباره ی فلسفه ی روزه-موقعی که از زور گشنگی و تشنگی مثل مار به خود می پیچیدید-فراموش کنید...

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

وقتی رقیب رسمی قدرتمندی نداریم...وقتی پول به اندازه کافی داریم...وقتی از نویسنده ای تعریف می کنیم...وقتی نویسنده ای را جای کارگردان می نشانیم...وقتی گروهی آشنا و آزمایش پس داده را دور هم جمع می کنیم...وقتی ریخت و پاش می کنیم...کار آغاز می شود...مردم تشنه ی خندیدنند...

سکانس ۱ پلان ۱ برداشت ۱....دوربین...صدا...حرکت...

وقتی کفگیر به ته دیگ می خورد...وقتی خلاقیت می خشکد...وقتی هیچ کس نمی خندد...وقتی صدای همه در می آید...لباس و لهجه افغانی اسباب خنده می شود...مردم تشنه ی خندیدنند...

وقتی که همه بر فرهنگ و تمدن این مملکت می تازند...وقتی در امور داخلی و خارجی خود زنی می کنیم...وقتی همه دنیا را دشمن خود فرض می کنیم...وقتی درب خانه را به روی هر کس و ناکس باز می کنیم...رایزن فرهنگی افغانستان هم اعتراض می کند...تهدید می کند...مردم تشنه ی خندیدنند...

جواد رضویان

وقتی می خواهیم از ما نرنجند...چه اشکال دارد بار سفر ببندیم و در راس هیاتی عالیرتبه و در راستای مراودات سیاسی،اقتصادی،فرهنگی،تجاری و هزاران کوفت و زهرمار دیگر عازم کابل شویم و عذرخواهی رسمی مردم نجیب ایران را بابت ساخت مجموعه "چارخونه" و خلق شخصیت "شنبه" به اطلاع برادران شریف افغانی برسانیم...مردم تشنه ی خندیدنند....

وقتی می خواهیم دلجویی کنیم....چه اشکال دارد قول بدهیم نرخ بیکاری کشور آنها را هم به صفر می رسانیم...تورم را برای آنها هم تک رقمی می کنیم...ارزش پول آنها را هم بالا می بریم...برای آنها هم کارخانه می سازیم...کشاورزی آنها را هم رونق می دهیم...برای آنها هم معدن کشف می کنیم...توریست آنها را هم بیمه می کنیم...نفت ،بنزین و گازوئیل شان را هم تامین می کنیم...مسیر ترانزیت تریاک و هشیش و جنس قاچاق شان را هم می سازیم......و .....اصلا چرا کار را سخت کنیم...آنها که سالیان سال است مستاجران این آب و خاکند چه اشکال دارد شش دانگ مملکت را به نامشان کنیم...شاید نرنجند...شاید ببخشند...مردم آماده ی گریه کردنند....

اگر آن مرد ایرانی به دست آرد دل ما را / به خال هندویش گیریم تمام خاک ایران را

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

بالاخره اعتماد به نفس بیش از حد این جوون کار دستش داد...در خبرها داشتیم که شورای نظارت بر صدا و سیما به برنامه کوله پشتی و به خصوص مجری این برنامه اعتراض شدیدی کرده و با توجه به نوع برخورد و ادا و اطوارهای بسیار نامناسب و توهین آمیز مجری در این برنامه و برنامه های مشابه خواستار رسیدگی و احتمالا ممنوع التصویر شدن این شخص شده است...

اینکه فرزاد حسنی در آن برنامه به سردار رادان چه گفت و چه نباید می گفت بماند...بماند که این جوون غوره نشده مویز شده به دلیل نپختگی و نداشتن درک مناسبی از تعریف رسانه و آنهم از نوع ملیش چه طوری احساسی شد... آسیب شناسی اجرا و مجری گری در صدا و سیما بحث طولانی رو طلب می کند که از حوصله این نوشته خارج است...ولی باید گفت متاسفانه مدتی مد شده مجریانی عموما جوان در برنامه های به اصطلاح چالشی مهمان را با طرح سوالات مختلف به قول خودشان می پیچانند به طوری که بعضی وقتها نوع سوالات و نحوه بیان آنها از دایره ادب و نزاکت خارج و باعث می شود طرف مقابل خودش را در یک نبرد گلادیاتوری بی زره و کلاهخود احساس کند...دفاع مصاحبه شونده از خود و طبیعتا خروج از دایره منطق و ورود به وادی مغلطه و سفسطه معمولترین نتیجه اینگونه مصاحبه ها خواهد بود بی آنکه نتیجه مشخصی برای بیننده به همراه داشته باشد...

یکی دو سال پیش آقای حسینی (مجری مسابقه شتر مرغ ها) مهمان برنامه کوله پشتی بود...از انتخاب مهمان-که در آن سالها بر و بیایی داشت- و مباحثی که طرح می شد مشخص بود برنامه بیشتر به یک به اصطلاح "کل کل" چاله میدانی شبیه است تا یک دیالوگ هدفدار و سازنده....طرفین سعی می کردند به هر خس و خاری دست بیازند تا به قول معروف "کم نیاورند"...فضاحت رفتارها و دیالوگ ها به جایی رسید که عوامل پشت صحنه را مجبور به قطع برنامه کرد...از جیب مردم خرج کردن و چنین شلم شورباهایی تحویل آنها دادن...

در یکی از مصاحبه های فرزاد حسنی می خوندم که بزرگترین نکته منفی خودش رو نداشتن نکته منفی می دونست...به هر حال حسنی چوب این اعتماد به نفس و غرور بیش از حد خودش را خورد و مطمئن باشید اگر نخواهد در رفتار و کردارش تغییری ایجاد کند عواقب بدتری انتظارش را خواهد کشید...

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

چند روز پیش کتابی رو می خوندم که یک جمله فلسفی رو از مترلینگ نقل میکرد....یا بهتر بگم یک سوال....سوالی فوق العاده فلسفی که حسابی مخ منو به خودش مشغول کرده...خلاصه اگه یک روز دیدید و شنیدید که مثل بعضی ها در حال تفکر سرم به ستون خورده و درازکش شدم بدونید به خاطر این سواله:

"به نظر شما وقتی شمع رو خاموش می کنیم شعله اش کجا میره؟"

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

روز اول تمام شد...

پس از هفت سال کار پراسترس یک مرخصی بلندمدت فصلی شایدم چند فصلی و شایدم همیشگی حسابی می چسبه...احساس آرامش عجیبی می کنم...اگر چه دل کندن از جایی که بخشی از خاطراتتو شکل داده خیلی سخته ولی به هر حال بین بد و بدتر انتخاب بد آرامش بخشه...

حالا با خیالی آسوده و فکری آزاد می تونم برای پروژه وقت بذارم...حالا دیگه به اندازه کافی وقت دارم که ریشه های فاسد شده ای رو که هفت سال عذابم دادن و در جسم و روحم حسابی جا خشک کرده بودن از بیخ بکنم...(یادم باشه یک وقت دکتر بگیرم...!!!)

یاد سال آخر دانشگاه افتادم...مقطع زمانی بود مشابه حالا....در یک حرکت انتحاری ترم آخر رو مرخصی گرفتم و چسبیدم به پروژه فارغ التحصیلی...و بعدها فهمیدم از محتاط زاده ای چون من این کار بعید بود.....مثل اینکه اون سالها دوباره داره تکرار می شه... 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

در دهه های اخير ديدگاه اقتصاد دانان و سياستمداران کشورها به موضوع "توسعه" تغييرات اساسي کرده است.در گذشته ديدگاه غالب برپايه درآمدهاي حاصل از فروش منابع طبيعي و معدني همچون نفت,گاز و ساير موارد شکل گرفته بود که اين درآمدها به صورت  اعتبارات دولتي در پروژه هايي در سطح ملي هزينه و به استقرار صنايع مختلف در کشور منجر مي شدند.در ساليان اخير دربسياري از کشورها اين ديدگاه به دلايل مختلف که مهمترين آن پايان پذيري و محدود بودن منابع طبيعي مي باشد دچار تغییر شده است.البته در کشور ما مانند بسياري از کشورهاي توسعه نيافته و يا در حال توسعه جهان سومي با توجه به منابع سرشار نفت و گاز و همچنين عدم برنامه ريزي اصولی و مناسب در اين خصوص هنوز هم بيشترين وابستگي به منابع نفتي وجود دارد.

ديدگاه ديگري نيز در اين خصوص وجود دارد که در آن جلب توريست و منابع انساني محور توسعه کشور قرار مي گيرد.کشورهاي بسياري را مي توان مثال زد که با استفاده از جاذبه هاي گردشگري طبيعي,تاريخي و مذهبي خود توانسته اند درآمد سرشاري را به خزانه کشورشان سرازيرکنند.اينگونه کشورها با برنامه ريزي اصولي و شناخت ظرفيت هاي توريستي کشور خود گام هاي بسيار مهمي را در جهت پيشرفت و توسعه برداشته اند.

اما ديدگاه جديد که توسط بسياري از کشورهاي پيشرفته دنبال مي شود توسعه را بر مبناي دانش و دانايي دنبال می کند.بر پایه این نگرش مواد اوليه با استفاده از فناوري به محصولاتي با ارزش افزوده بالا تبديل مي شوند که از بازار مناسبی نیز برخوردارند.در این حالت ارزش واقعي کالاي توليد شده به فکر و دانشي است که در تبديل ماده خام به محصول نهايي استفاده شده است و توليد کننده عملا ايده ها و افکار نشات گرفته از ذهن خلاق خود را مي فروشد.به عنوان مثال در کشوري مانند ژاپن حدود 80%  درآمد کشور از اين طريق به دست مي آيد و تنها 2% وابسته به منابع معدني است.

در اين راستا در کشور ما نيز با توجه به خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاهي جوياي کار از چند سال قبل با انجام فعاليت هايي همچون ايجاد مراکز رشد و پارک هاي علم و فناوري با هدف رشد و توسعه شرکت هاي کوچک و متوسط مبتني بردانش (SMEs :Small and Medium Enterprises) بکارگيري و استفاده مناسب از ظرفيت منابع انساني کشور مورد توجه قرار گرفت و با گنجاندن شعار محوري "توسعه بر مبناي دانش" در برنامه چهارم توسعه عملا جهت گيريها و سياست گذاريهاي لازم در اين خصوص صورت گرفت.حمايت از فارغ التحصيلان دانشگاهي و به طور کلي صاحبان ايده هاي تکنولوژيک مخاطبين اين برنامه مي باشد که در چارچوب قوانين و آيين نامه هاي مصوب انجام می شود.گرچه عدم اختصاص بودجه کافي و منظم و انجام فعاليت هاي موازي اين مراکز را در اجراي رسالت هاي خود با مشکلات و موانعي روبرو ساخته است اما آنچه اهميت دارد حرکت هاي اميدوارکننده ای است که در سطح کشور انجام شده است.

در سالهاي اخير و با روي کار آمدن دولت نهم بحث حمايت از ايجاد و راه اندازی بنگاه هاي زود بازده با هدف اشتغال پايدار يکي از اصلي ترين شعارهاي دولت مطرح شد و وزارت کار و امور اجتماعي با استفاده از بودجه اي مناسب اجراي سياست هاي دولت را در اين خصوص برعهده گرفت.اين نوشته قصد ندارد مزايا و معايب اين طرح را برشمرد اما آن چه که مشهود است عدم توجه کافي به مشاغلي است که بر پايه تفکر دانش بنيان و براساس فناوريهاي روز دنيا خصوصا فناوري اطلاعات و ارتباطات شکل مي گيرد.(البته بايد در مورد به روز بودن اين تکنولوژي در دنيا با احتياط بيشتري صحبت کرد) .در کشور ما چند سالي بيشتر از جدي شدن بحث فناوري اطلاعات و ارتباطات نمي گذرد.طرح تکفا با هدف توسعه کاربردي فناوري اطلاعات با همه ضعف هايش انقلابي در اين خصوص محسوب مي شد که در طول چند سال تاثير انکار ناپذيري در ايجاد زيرساخت هاي لازم و به دنبال آن رشد و پويايي شرکت هاي فعال در کشور بازي کرد.متاسفانه اين گونه حمايت ها تا حدود زيادي به وادي فراموشي سپرده شد و عدم تخصيص بودجه حمايتي مناسب مشکلات فراواني را براي فعالان اين صنعت در کشور ايجاد کرده است بطوريکه شرکت هاي فعال در اين زمينه يا منحل شده اند و يا با تعديل نيرو سعي در ادامه حيات و گذر از شرايط بحراني را دارند. جدا از آسيب هاي اقتصادي آنچه که مسلم است حذف و بيکار شدن نيروهاي متخصص مجرب مي تواند تبعات اجتماعي و رواني بسياري براي کشور داشته باشد .

مشاغلي که بر پايه فناوري اطلاعات و ارتباطات ايجاد مي شوند در مقايسه با ساير موارد به سرمايه اوليه کمتري نياز دارند و به تبع آن از ريسک سرمايه گذاري پایین تری برخوردارند.به دليل وجود زيرساخت مناسبي همچون اينترنت از بازار داخلي و خارجي بسيار مناسبي براي ارائه و فروش محصولات  برخوردار هستند.حسن ديگر اينگونه مشاغل پتانسيل بالاي نيروي انساني به عنوان مهمترين عامل توسعه دانش محور و حضور نيروهاي تحصيل کرده دانشگاهي به روز و خبره مي باشد که باعث مي شود محصولات توليد شده عمدتا از ارزش افزوده بالا که لازمه ايجاد شغل پايدار است برخوردار باشند.

خوشبختانه کشور ما با توجه به وجود دانشگاهها و مراکز تحقيقاتي-آموزشي متعدد و دارا بودن نيروي انساني تحصيل کرده از پتانسيل مناسبي در اين زمينه برخوردار است.شايسته است مسئولين با درنظر گرفتن ظرفيت هاي کشور در اين زمينه و حمايت لازم گام هاي مناسبي را در جهت توسعه دانش بنیان و به دنبال آن ايجاد شغل پايدار بردارند.بررسي عملکرد نمونه هاي موفق خارجي که در بازه زماني کوتاه و با سرمايه اوليه کم شکل گرفته اند و به رشد اقتصادي بالايي دست يافته اند مي تواند اعتماد و اعتقاد بيشتر مسئولين را به سرمايه گذاري و حمايت از فعالان اين صنعت در کشور جلب کند.

(چاپ در هفته نامه بام کویر-شماره ۲۷-یکشنبه ۹ اردیبهشت ۸۶-با اندکی تخلیص و تغییر)

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

متاسفانه در مملکت ما موردی که زیاد اتفاق می افته تغییر مدیران در هر سطحیه...این تغییرات با همه بدیهاش خوبی هایی هم داره...! و اون هم کسب تجربه جدید از هر مدیر جدیده...تجاربی که خیلی به درد زندگی شغلیت می خورن...این هم چند نمونه از تجربیات من......

  • سال ۸۲ از آقای ش.م یاد گرفتم که در اوج قدرت و اختیار چطوری می شه سالم و شریف بود و تن به هر کثافت و لجنی نداد.
  • سال ۸۳ از آقای ح.ص مدیریت سیستماتیک رو یاد گرفتم...فهمیدم جایی که "سیستم" وجود داره می شه حتی "فرهنگ" رو ساخت...
  • سال ۸۴ از آقای ح.ن پشتکار و جدیت در کار رو یاد گرفتم.اینکه در برهوت اندیشه و صداقت نا امیدی جایی نداره و می شه کاری کرد.
  • سال ۸۵  آقای ع.ک به من فهموند که اگر تجربه و سیاست در کار و مدیریت وجود نداشته باشه شرافت-سیستماتیک بودن و پشتکار دردی رو دوا نمی کنه...
  • و در نهایت امسال از مدیر همه این مدیران آموختم که "اشتباه آدم های بزرگ هم... بزرگه"!!!
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  |