تبليغاتX
من و یک چونه پر از حرف

این روزها هر جا می ری و هر جا می شینی حرف حرف بنزینه...اگه همسایه با همسایه دعواش می شه می گن احتمالا سر بنزینه...اگه دو تا ماشین به هم می خورن می گن به خاطر بنزینه...اگه صف نونوایی شلوغه بازم مقصر بنزینه...اگه آمار طلاق بالا رفته گردن بنزینه...خلاصه اینقدر حرف و حدیث در مورد بنزین هست که کم کم بدنمون (یا به قول کرمونیها جونمون) بوی بنزین گرفته....

با این اوصاف بی انصافیه اگه این وبلاگ از این بو و طعم فعلا دوست داشتنی بی نصیب بمونه...به همین دلیل و به دلیل اینکه بنده همانطور که قبلا هم گفته بودم دوستدار سینما و به خصوص معناگراش ! هستم می خوام در این وبلاگ تاثیر سهمیه بندی بنزین بر صنعت سینما رو بررسی کنم...یعنی راستش من قرار نیست چیزی رو بررسی کنم دوستانی که عمدا و یا سهوا لطف می کنن و به این خرابکده تشریف می یارن باید قبول زحمت کنن و در راستای جلوگیری از نابودی صنعت فهیم ، لطیف و پاکیزه سینما نظرات نجات بخش خودشون رو مرحمت کنند...

برای روشن تر شدن بحث چند تا سوال مطرح می کنم....به نظر شما با سهمیه بندی بنزین چه بلایی سر فیلمهایی خواهد اومد که در اون قراره عروس و داماد مهمون ها رو قال بذارن و بزنن به جاده شمال برای ماه عسل... مامور پلیس قراره بیفته دنبال ماشین یک خلافکار...چند تا بچه قرتی قراره با ماشین هاشون تو اتوبان کل بندازن.... و یا یک نفر قراره برای سلوک معنوی بزنه به کویر و امثالهم....گفتم کویر و سلوک یاد فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک" افتادم...به نظر شما اگه قرار بود این فیلم بعد از سهمیه بندی بنزین ساخته بشه چه بلایی بر سرش می اومد...آخه مگه می شه با ۳ لیتر بنزین سلوک معنوی کرد؟....

حالا تصور کنید این سهمیه بندی سالها ادامه داشته باشه...به نظر شما بچه های ما وقتی فیلمی مثل "خیلی دور خیلی نزدیک" و موارد مشابه رو می بینن چه سوالهایی براشون پیش می یاد؟...

-خدا همین نزدیکیهاست؟...

-خدا به همان اندازه که دور به نظر می آید به آدمها نزدیک است؟...

-انسانها هر چقدر هم ثروتمند،قدرتمند و بانفوذ باشند باز هم ناتوانند؟...

-مرگ و زندگی وقایع انکارناپذیر چرخه حیاتند؟...

-غم و شادی همسایه های دیوار به دیوار همند؟...

- و.....

نه فکر نکنم...احتمالا به این سوال ها فکر می کنن که کارت سوخت آقای دکتر چند لیتر بنزین داره؟... ماشینشون صدی چند لیتر می سوزه؟...بنزین فروش وسط کویر این همه بنزین رو از کجا تهیه می کنه؟...چرا مامورها بنزین فروش رو دستگیر نمی کنن؟...نکنه بنزین فروش با مامورها زد و بند کرده ؟....بازار سیاه فروش بنزین کجاست؟...و ....برو تا آخر...

آقایان-خانم ها...عاشقان و سینه چاکان سینما...بنده به عنوان یک دوستدار سینمای معناگرا همین جا اعلام می کنم که این صنعت در حال نابودیست...از مسئولین محترم و دلسوز عاجزانه تقاضا داریم برای حفظ و اعتلای این صنعت فخیمه لطیفه مکرمه...کارت سوخت اضافی یادشون نره!

بنزین

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

بعد از مدتها موقعیتی پیش آمد که فیلمی را در سینما ببینم...آنهم فیلم اخراجی های مسعود ده نمکی...فیلمی که تا دلتان بخواهد در اطرافش هیاهو و جنجال وجود داشته است-چه در زمان ساخت و چه در زمان اکران- که اتفاقا سهم عمده ای از این هیاهو مرهون عوامل اصلی سازنده فیلم است...از کارگردانی مسعود ده نمکی که زمانی نامش ترس و وحشت بر اندام جوانان دهه هفتاد خصوصا دانشجویان می انداخت گرفته تا حضور اکبر عبدی-محمدرضا شریفی نیا و چند ستاره دیگر که چندصباحی به خاطر بازی در سریال امام علی (یا به قول ده نمکی و عواملش سریال قطامه) و فیلم آدم برفی مورد بدترین توهین ها و شدیدترین لعن ها قرار گرفته بودند همه و همه بر حاشیه های فیلم افزوده است.در این نوشته قصد دارم از زاویه دید یک تماشاگر عادی و نه حرفه ای سینما نکاتی را در مورد اخراجی ها متذکر شوم...

 

اخراجیهای مسعود ده نمکی

 

فیلمنامه:فیلمنامه یکی از ارکان مهم هر فیلم محسوب می شود که نقش انکارناپذیری در موفقیت یک فیلم بازی می کند.اتفاقا اخراجی ها بیشترین ضربه را از فیلمنامه ضعیف خود می خورد.نمودار داستان فیلم بسیار خطی است بطوریکه از ابتدای فیلم می توانی به سادگی انتهای فیلم را حدس بزنی.چند تا آدم لات و لمپن برای رسیدن به عشق زمینی خود تنها راهی را که پیدا می کنند رفتن به جبهه است...و چقدر لوس و بدور از عقل و منطق آن دو معشوقه خاطرخواه های خود را مجبور می کنند در راهی قدم بگذارند که ممکن است بازگشتی در آن نباشد...خصوصا در رابطه با جبهه رفتن بایرام-اکبر عبدی-که دلیلش برخاسته از یک حسادت و چشم و هم چشمی لوس زنانه است.ضمن اینکه به غیر از مجید سوزوکی و بایرام هیچ توجیهی برای جبهه رفتن بقیه افراد وجود ندارد...امین حیایی که عازم شدنش به نوعی توهین به شعور تماشاگر سینما است...یک آفتابه دزد به خیال گرفتن تلویزیون برای رفتن به جبهه در صف می ایستد و ثبت نام می کند....همین...دلیل جالبی است نه؟....واقعا که عجب احمقی است این دزد کفش های مسجد که بعد این همه سال فرق جبهه و بنگاه خیره را نمی فهمد...جل الخالق...حالا مقایسه کنید این دلایل را با دلایل پرویز پرستویی در "لیلی با من است" و زمینه سازی های مناسبی که تبریزی برای توجیه جبهه رفتن پرستویی کرده بود.یک فیلمبردار که کارش فیلمبرداری از مراسم عروسی است برای گرفتن وام ساخت خانه مجبور می شود به جبهه برود. آنهم فقط پشت جبهه و نه در میدان مین... (کسانی که در زمان جنگ خانه ساخته اند به خوبی می فهمند که چرا پرستویی برای گرفتن وام باید به جبهه می رفت...!)

با درنظر گرفتن ساختار کلی فیلمنامه که در بالا ذکر شد نگارش جزئیات فیلمنامه و نوشتن دیالوگ ها نباید خیلی سخت باشد.کافی است این باکس موبایلتون را باز کنید و چندتا از جک های نسبتا ناب رو که بعضی از آنها را حتی خجالت میکشی در جمع خانواده مطرح کنی عادلانه بین هنرپیشه های فیلم تقسیم کنی...از اینروست که طنز اخراجی ها به شدت مبتنی برکلام است و کمتر موقعیت کمیکی در فیلم دیده می شود .برای امتحان هم که شده یکبار گوش هایتان را ببندید و فیلم را تماشا کنید و بار دیگر چشمهایتان را...

 

بازیگری:در جلسه پرسش و پاسخ فیلم در جشنواره ده نمکی از اجحافی که بر هنرپیشه های فیلم شده بود به روش خودش گله کرده بود.با توجه به سابقه نسبتا درخشان ستاره های فیلم قبل از دیدن فیلم خیلی ها حق را به ده نمکی دادند.اما فیلم را که می بینی تازه متوجه می شوی که اساتیدی مانند نصیریان و سایر اعضای تیم داوری جای درستی نشسته اند.در این بین تنها امین حیایی تا حدودی در اجرای نقشش موفق است.خصوصا در سکانسی که در حین دزدی دختربچه ای را نیمه جان در داخل کمد می یابد و پس از آن با تمام وجود زجه می زند که اتفاقا به نظر نگارنده این سکانس تنهاترین-زیباترین و تاثیرگذارترین سکانس فیلم است که حیایی به خوبی از عهده آن برآمده است.بقیه بازیگران در اجرای نقش های خود به نوعی حیرانند.یک نوع حیرانی خاص که نشات گرفته از ضعف کارگردانی-ضعف فیلمنامه و جدی نگرفتن فیلم از سوی بازیگران می باشد...

 

شخصیت پردازی:مهمترین عامل در باورپذیری نقش و اجرای مناسب آن محسوب می شود .بطوریکه اگر شخصیتی در فیلم به خوبی پرداخته شود حس همذات پنداری را در بیننده ایجاد می کند و بیننده در بیشتر لحظات فیلم خود را به جای قهرمان داستان احساس می کند.در اخراجی ها هیچ کدام از شخصیت های داستان-تاکید می کنم هیچکدام-به اصطلاح "در" نیامده است.فقط در ابتدای فیلم به شما گفته می شود که همه لاتند و آنهم با استفاده ضعیف و پر از ایراد چند سکانس زندان و قهوه خانه... کامبیز دیرباز-مجبد سوزوکی- که اتفاقا نقش اصلی را در فیلم بازی می کند لمپن و چاله میدانی است چون ............چون در ابتدای فیلم از زندان آزاد می شود.احمق است چون برای رسیدن به معشوقه اش ماجرای حج رفتن را علم کرده است...عاشق است چون به خاطر عشقش به زندان می رود...ضمنا شخصیتش هم از ابتدا تا انتهای فیلم بین خوب بودن و بد بودن در حال نوسان است...اکبرعبدی-بایرام-پسری است ساده -عاشق-ترسو که در اواخر فیلم متوجه می شوی با همه لاتی اش اعتقادات مذهبی هم دارد و برای کارهایش استخاره هم می کند.علی اوسیوند -عمو اوسی- نوچه بامرامی است که دلیل بودنش در این فیلم و در نهایت کشته شدنش هنوز برای من جای سوال دارد.ارژنگ امیرفضلی هم مرده متحرکی است که فقط وظیفه دارد مزه پرانی کند و سیگار بکشد حتی در چند قدمی لوله تانک دشمن...در این بین تنها نقش های شریفی نیا و حیایی تا حدودی پرداخته شده است که البته آنهم تکراریست از شخصیت های فیلم "دنیا" با بازی شریفی نیا و "کما" با بازی حیایی...بقیه شخصیت ها هم که در حد تابلویی برای نوشتن و نشان دادن چند شعار زیبا باقی مانده اند و بس...

 

اتفاق سازی:یکی دیگر از المان های تاثیرگذار در جذابیت فیلم بروز اتفاقاتی است که به پیشبرد داستان کمک می کنند و نقش انکارناپذیری هم در شکل گیری ادامه داستان فیلم دارند.برای روشن شدن موضوع سکانسی از فیلم "لیلی با من است" را مثال می زنم که در آن فرود یک خمپاره به صورت کاملا اتفاقی در کنار تابلو و برعکس شدن جهت تابلو نمود یک "اتفاق" به معنای واقعی کلمه است.همین اتفاق کوچک داستان فیلم را که می توانست به بن بست برسد به زیبایی و با چاشنی طنز به جلو هدایت می کند.متاسفانه فیلم اخراجی ها از وجود چنین اتفاقات طنزآلودی کاملا بی بهره است.هیچ اتفاقی نمی افتد به دلیل اینکه همه آنچه که قرار است رخ دهد کاملا آگاهانه است.یک نوع آگاهی بدور از منطق و توام با لجبازی و خیره سری...

 

در مورد اخراجی ها بسیار می توان نوشت...البته نه بدلیل اینکه اتفاق مهمی در سینمای کشور محسوب می شود بلکه بدان سبب که "دارد می فروشد...و دارد خوب می فروشد....!!"...اگر عمری باقی بود و حوصله ای در نوشته های بعدی به چند دلیل عمده فروش این فیلم خواهم پرداخت...

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

اینترنت خیلی مفیده...کاربردهای خیلی زیادی هم داره که مسلما شما خیلی بهتر از من می دونید.در اینترنت تعاریف زندگی روزمره عوض می شه و دنیای واقعی جای خودشو به دنیای مجازی می ده...تجارت الکترونیکی-دولت الکترونیکی-بانکداری الکترونیکی-کتاب الکترونیکی-دوست الکترونیکی-عشق و نفرت الکترونیکی و جدیدا هم اعتراض-فحش-لگد-مشت تو دهن-طومار و بمب الکترونیکی...این مقدمه رو گفتم که برسم به فیلم ۳۰۰ و اعتراض هایی که در این رابطه خصوصا از طریق اینترنت صورت گرفته...راستش فیلم رو ندیدم اما از طریق جراید و بعضی سایت ها اطلاعاتی در مورد موضوع فیلم به دست آوردم ...

"داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند."(برگرفته از سایت لگوفیش)...

فکر کنم همه شما مثل من پس از خوندن خلاصه داستان فیلم حسابی حس ناسیونالی تون برانگیخته شده....نه؟ ...خب پس مشت ها رو گره کنید و بمب ها رو آماده که زمان زمانه رزم است و جهان پهنه نبرد...بکوبید و بگیرید و ببندید و بر دار کنید که دشمن گستاخ را عقوبت مرگ است ...................اما....

دیروز برای "خلیج فارس" طومار جمع کردیم ... امروز برای "۳۰۰ " و فردا برای.......؟

راستی تا به حال فکر کرده اید که در این چند سال چرا فقط ما ایرانی ها در حال جمع کردن طومار و اعتراضیه هستیم؟...چرا بین این همه کشور آنها ما را نشانه گرفته اند؟...یعنی آنها در عصر ارتباطات نمی دانند ایران تمدنی ۵۰۰۰ ساله دارد؟یعنی آنان که سالیان مدیدی است در وجب به وجب خاک این سرزمین به دنبال کشف بخش جدیدی از تمدن کهن ایران هستند نمی دانند اولین عمل جراحی مغز دنیا در شهر سوخته زابل(شرقی ترین نقطه ایران کنونی) انجام شده؟یعنی آنها جیرفت را با تمدن ۳۰۰۰ ساله نمی شناسند؟...مگر می شود پاسارگاد و تخت جمشید را با آن همه جلال و شکوه انکار کرد؟...مگر امکان دارد که آنها کوروش و داریوش را نشناسند؟...یعنی آنها مقبره کورش کبیر را با همه عظمتش ندیده اند که چگونه هزاران سال تمدن را در دل خود جا داده است؟....گفتم مقبره کورش...راستی یادمان باشد که در لحظه افتتاح سد سیوند به افتخار تخصص و مهارت نوادگان کورش کبیر دست بزنیم و هورا بکشیم...

مقبره کورش کبیر

(نوضیح:این عکس فعلا ساختگی است!)

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  |