تبليغاتX
من و یک چونه پر از حرف

بخش اول این نوشته را اینجا بخوانید...

سری به آرشیوت می زنی...ناخودآگاه از بین صدها اثر، چشمت بر روی اجرای چهارگاه آلبوم دستان می لغزد....انتخاب-اجرا....."چهارگاه آغاز می شود...."

گوش جان می سپاری....آغشته که نه آلوده می شوی....حال در این شرایط قصد داری چند سطری هم در موردش بنویسی...سخت است و دشوار...به اندازه ای که دستت به تعریف و تمجید نمی رود چه برسد به درد و دل هایی که طعم گلایه دارد.....

حیران در تردید نوشتن و ننوشتن، محو شنیدن می شوی و معلق می مانی در فضایی مابین حس شیرین شنیدن و تلخ نوشتن...شک می کنی...و تاسف می خوری به اینکه چرا او سازش را که زمانی شیواترین صدایش بود به کناری نهاده و راه و رسم دیگری را برای بیان حرف هایش انتخاب کرده است...مگر نه اینکه او خالق همین چهارگاهی است که هوش از سرت می برد...پس چرا سازش ناکوک شده است....چرا فالش می خواند....و باز هم تاسف می خوری که چرا شهسوار اینچنین نافرم می تازد...

آرشیو حرفهای او را در این چند سال ورق می زنی...مصاحبه..مصاحبه...حرف...حرف و آنقدر حرفهای تکراری که خسته می شوی...به راستی چرا او اینقدر آلوده رسانه شده است...رادیو،روزنامه،ویژه نامه،تقدیرنامه و دهها نشریه ای که تصویرش بر روی جلد آنها نقش بسته است...مگر او جوان ۲۰ ساله ایست که نیاز به تعریف و تمجید اینچنینی داشته باشد...می خواهد خود را به کدام گروه بشناساند؟...هم نسلانش؟...و شایدم برای نسلی که تنها اسمی از او شنیده است...نه "دستان"ش را نیوش کرده و نه با "آستان جانان و دود عود و ...." زندگی کرده است....

"چهارگاه به میانه می رسد...."....بله....سخن از مشکاتیان عزیز است...

پرویز مشکاتیان

مشکاتیانی که همیشه از جفایی که بر موسیقی رفته است و می رود گلایه می کند...و برای خیلی ها سوال است آیا واقعا مشکاتیان درد موسیقی این مملکت را نمی داند که هنوز هم از جوری که بر ساز در رسانه ی ملی می رود ناله می کند؟...هنوز حضورش را در تلویزیون منوط به نشان دادن ساز می کند و چه توقع عبث و انتظار بیهوده ای...مگر نمی داند همانگونه که موسیقی را ، یک فتوا از بایکوتی تیره و سیاه خارج کرد یک فتوای دیگر لازم است تا گل و بوته و اسب و دسته بیل و چرخ گاری جای خود به ساز بدهند؟..یعنی نمی داند کاری از دست هیچ کس ساخته نیست؟...مگر یادشان رفته است که رئیس وقت این رسانه را با آن پشتوانه محکم سیاسی به خاطر نمایش ارکستر از تلویزیون در هنگام اجرای "ای ساربان آهسته ران" با صدای مهرداد کاظمی به میز محاکمه و مواخذه کشاندند؟...و آن گرفتاریهای بعد از آن؟

اجازه بدهید موضوع را از زاویه ی دیگری ببینیم.....ساز اهمیت دارد...نوازنده هم مهم است حتی به اندازه خواننده...بودنشان لطف و زیبایی اجرا را در نظر مخاطب بیشتر می کند....همه ی این بحث ها درست و متین...اما ساز را آنقدر هم مقدس نکنیم که از سوی دیگر بام بیفتیم...مردمی را که تنها دلخوشند هنرنمایی هنرمندانشان را بی دغدغه ی صف های طولانی و بلیطهای آنچنانی از این رسانه ی فراگیر ببینند به خاطر تقدس خودساخته ای که به ساز بخشیده ایم محروم نکنیم...مردم خود می فهمند و اگر قرار به اعتراضی باشد تک صداها را به هزاران و میلیون ها صدای اعتراضی تبدیل خواهند کرد که اگر امید فرجی باشد در این است....می توان به جای بهانه گیریهای مشمئزکننده ،مانند رضا شفیعیان عزیز در پس گل و بوته و تنگ ماهی سنتور زد و مردم را تا ساعت ها بعد از نیمه شب به عشق موسیقی بیدار نگاه داشت...

سطر به سطر تاریخ موسیقی این مملکت پر است از جور و جفایی که بر موسیقی رفته است...سه تارها را از بیم تهدیدهای آشکار و نهان در زیر قبا پنهان می کردند تا از گزند کوته اندیشان در امان بمانند...اما به عشق موسیقی و مردمی که تنها حامیان آنان بودند،مرارت ها را به جان خریدند و ریشه بی جان موسیقی این مرز و بوم را جانی تازه دادند....چه اعتقاد دارم که جان مایه ی هنر سختی هاییست که بر آن می رود...روح هنرمند را صیقل می دهد و هنرش را اجر و قربی درخور می بخشد که اگر غیر این باشد هنری سفارشی خواهد شد و به بیانی دیگر درباری...و کدام هنرمند درباریست که نامش در حافظه موسیقیایی این مملکت مانده باشد؟....

بله...سخن از پرویز مشکاتیانی است که در سالهای اوج پختگی،شخصیتی احساسی شده است....و آنهم نه احساسی هنری که احساسی رسانه ای...به هر دلیل موجه و غیرموجه ای، کنسرت دوست،همکار و همدم سابقش را ترک می کند...بعید است که نداند حفظ حرمت میزبان بر میهمان واجب است؟...بعید است که نداند کوچکترین حرکتش را صدها دوربین و خبرنگار رصد می کنند؟...فردای آنروز با یک خبرگزاری رسمی مصاحبه می کند و عنوان می کند که لطفی عقبگرد داشته است...و طوری سخن می گوید که هر کس نداند گمان می کند همه ی شاهکارهای موسیقی در این چند سال خلق شده است که حال از لطفی پیر متوقع باشیم شاهکاری از جنس آن سالها خلق کند....لطفی در ایران نبود ولی شما که بودید و بهتر از همه می دانستید چه بر سر موسیقی رفته است...چه آنها که از بیرون ناخواسته و ندانسته شاخ و برگ این درخت بی بنیه را زدند و چه آنها که در درون خواسته و دانسته ریشه را نشانه رفتند...

سخن از پرویز مشکاتیانی است که حاضر نیست با صدا و سیما همکاری کند...به همان دلایل کهنه و نخ نما شده ای که در این شرایط لابدی،شنیدنش کلافه ات می کند...اما به هر دلیلی که در ادامه به آن خواهیم رسید با رادیو و تلویزیون مصاحبه می کند...مبارک است...اشکالی هم ندارد که به استودیو نرود و در خانه ی خودش بماند و از پشت تلفن حرف بزند...قرار است از مشکلات اجرای کنسرت در کشورش سخن بگوید...باز هم مبارک است و میمون...اما در مقابل شاگرد و همکارش که صراحتا شجریان را تاجر موسیقی می داند و نه هنرمند موسیقی،سکوت می کند...و سکوت او مهر تاییدی است بر آنچه که نه تنها ظلم به شجریان است بلکه ظلم به خود اوست...ظلم به موسیقی این مرز و بوم است که به اندازه ی کافی دشمنان دندان تیز کرده ای دارد...ظلمی که از یک خود زنی ریشه دار تاریخی در موسیقی این مملکت نشات می گیرد.....و باز این نکته در ذهنت نقش می بندد که نامبارکا...ایشان اینبار هم آمده است حرفی از جنس حرفهای اینروزهای خود بزند و برود...آنهم در چارچوب همان حرفهایی که به لطفی زد...با این تفاوت که اینبار از زبان شاگردش...

سخن از پرویز مشکاتیانی است که صدا و سیما را تحریم می کند...حتی دیدن برنامه هایش را...چون به موسیقی جفا می کند...بها نمی دهد...عقیده ایست حق و نظریست صائب...اما به طور اتفاقی برنامه ای را که در یک ساعت کم بیننده ی نیمه شب پخش می شود می بینند و فردای آنروز در وب سایت شخصی خود فریاد وامصیبتا سر می دهند که ارکستر سمفونیک می خواهد کاری را که شجریان به طور فاحش هشت بار از ریتم انداخته است اجرا کند...و با لحنی طعنه دار نصیحت می کنند که بهتر است آقای مشایخی در این زمینه قبل از هر گونه تعاملی با یک موسیقیدان آگاه-لابد خود ایشان- مشورت کند...باز هم یک حرکت نپخته و احساسی...بر فرض که شجریان این چنین خبط بزرگی هم کرده باشد...با فریاد زدن این نکته چه چیزی را می خواهید ثابت کنید؟...ضعف شجریان را....؟ یا نکند قوت خود را؟....و جالب اینکه پس از یک دیده بوسی ساده در پشت صحنه ی کنسرت گروه آوا با شجریان، ناگهان لینک خبر از صفحه اول وب سایت برداشته می شود...مثل اینکه طعم این روبوسی آنقدر دلچسب بوده که در عرض چند ثانیه ضعف شجریان را برطرف کرده است...(خدا بزرگتر از آن است که وصف شود....)

"چهارگاه به حماسه می رسد......."

خوشایند باشد یا نباشد...شیرین باشد یا نباشد....دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم....رفتاری که جناب مشکاتیان در پیش گرفته است-درست بیندیشم یا نیندیشم- انسان را به یاد ستاره های افول کرده ای می اندازد که باور ندارند افولشان را و برای اینکه باز هم ستاره باشند دست به دامان ابزاری می شوند که تا دیروز وظیفه داشتند هنر آنها را به گوش مخاطب برساند و اکنون به تریبون خرده گیری و حریف به میدان نبرد طلبیدن آنان تبدیل شده است....شاید از این طریق بتوانند ثابت کنند که هنوز هم تک ستاره ی این شب ابری هستند......

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

قلم توتم من است...قلم توتم ماست...

به قلم سوگند...به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند....

دکتر علی شریعتی به قلم سوگند می خورد...قلم را توتم خود می شمارد و آنرا مقدس می داند...چرا؟....قلم ساختاری فیزیکی و بی جان است که به خودی خود هویت معناداری ندارد...پس چرا مقدس است...قلم مقدس است چون افکار را بر صفحه سفید کاغذ می نگارد و آنرا مکتوب و مستند می سازد...صفحه سیاه شده منتشر می شود و بر فکر و ذهن انسانها اثر می گذارد...و این خاصیت "اثرگذاری" است که قلم را مقدس می کند و آنرا در جایگاهی قرار می دهد که می توان به آن قسم خورد...قلم مقدس است چون به افکار جان می دهد...پر و بال می بخشد و به هر کجا که تصور می رود پروازش می دهد...برای زبان الکن یک نویسنده، قلم زبان گویای اوست...

هر هنرمند هم قلمی دارد...توتمی دارد که زبان گویای اوست...قلم یک خواننده موسیقی،آوای او و قلم یک نوازنده ساز اوست...یک نوازنده با سازش حرفش را می زند بی آنکه بخواهد قلم فرسایی کند و یا گوش مخاطب را با کلام غیرموسیقیایی اش پر کند...آنها تنها می نوازند و نواختنشان بهترین دلیل برای بودنشان است...نوازشی که اگر زمان زمانش باشد و مکان مکانش،ماندگار و در سیال زمان سینه به سینه روان خواهد شد...و تو به عنوان مخاطب اگر گوش موسیقیایی و وجود بی قراری داشته باشی درکش می کنی،لمسش می کنی...بی نیاز از آنکه در زمانش باشی و در مکانش...و اینچنین است که نبض حماسه و حس میهن پرستی را در "ایران ای سرای امید....بربامت سپیده دمید " با تمام وجود احساس می کنی و "تنیده نام تو بر تار و پودم..بود لبریز از عشقت وجودم" بر تار و پود وجودت تنیده می شود...

این چند سطر حرف تازه ای نمی زند...یعنی قرار هم نیست بزند...اساتید و هنرمندان موسیقی بارها به این نکته-حداقل در مقام اظهارنظر-اذعان داشته اند...استاد محمدرضا لطفی در مصاحبه ای که با روزنامه هم میهن صورت داد تاکید کرد که حرفش را با سازش می زند...گر چه ایشان با انجام مصاحبه های جنجالی پی در پی و با یاری گرفتن از زبان الکن غیرموسقیایی خود در مقوله های "عمل" و "نظر" دچار پارادوکسی شد که فرجامی غیرنیک را حداقل در این مقطع زمانی برایش رقم زد...فرجامی که هم دوستداران پرشمار ایشان را آزرده خاطر کرد و هم دوستان گذشته همدم و اکنون منتقد ایشان را...اشتباه لطفی در این بود که حرفش را با قلمش نگفت...او فراموش کرد که آنچه لطفی را لطفی کرده است زخمه سازش است و نه فن بیانش...اما سرنوشت او در این مقطع زمانی،آموزه ی هشداردهنده ایست برای کسانی که حرمت و اعتبار هنری خود را که طی سالیان دراز با مرارت های فراوان به دست آورده اند عاشقانه دوست دارند و برایشان سخت است روزی را تصور کنند که "آنچه برلطفی رفت بر آنها نیز برود..."

فضای مجازی ایجاد شده در بستر اینترنت این امکان را فراهم آورده است که افراد بتوانند در هر زمان و هر مکانی بی دغدغه ی هزینه چاپ و نشر،افکارشان را منتشر کنند و احیانا به بوته نقد بگذارند...اساتید موسیقی و دوستداران آنها نیز از این فرصت بی نصیب نمانده اند...با یک جستجوی ساده به حجم وسیعی از سایت ها و وبلاگ ها بر می خوری که به ارائه آثار ،اخبار و هر آنچه که مرتبط با فعالیت هنری هنرمندان است می پردازند...وبلاگ شهسوار آواز،سایت خدای ترانه،وبلاگ یگانه مرد تصنیف...و آنقدر این فضای مجازی از خدایان و یگانگان مجازی پر شده است که حیران می مانی...و افسوس می خوری به حجم مطالبی که سابق بر این در ذهن مولفین آنها منجمد می شده و امکان نشر نمی یافته است...

اما نکته مهم این است که بیشتر فعالیت های اینچنینی بوسیله طرفداران و دوستداران هنرمندان صورت می گیرد و انگشت شمارند تعداد سایت ها و وبلاگهایی که با نظارت مستقیم شخص هنرمند به فعالیت بپردازند...در این میان استاد پرویز مشکاتیان جزو معدود هنرمندانی است که در جریان راه اندازی و شروع به کار سایت خود بوده است و با همکاری جمعی از دوستداران و شاگردانش از جمله علیرضا جواهری بر فعالیت سایت نظارت مستمر دارد...مسئله ای که می توان از نحوه افتتاح سایت و نوع اخباری که در آن منتشر می شود به آن پی برد...

پرویز مشکاتیان

استاد مشکاتیان را هر آن کس که دل مشغولیتی با موسیقی اصیل ایرانی دارد به خوبی می شناسد...او را با آستان جانان،دستان،دود عود،مقام صبر،وطن من و آثاری از این دست می شناسیم که هر کدام در حافظه موسیقیایی این مرز و بوم به عنوان آثاری ماندگار نقش بسته است...این نوشته به هیچ عنوان قصد قلم فرسایی در خصوص هنر جناب مشکاتیان ندارد که هر آنچه را که باید گفت دیگران گفته اند...شیواتر و رساتر....این چند سطر نتیجه ی رصد نظرات و عقاید ایشان در مصاحبه ها و نقل قولهای مختلف در سالهایی است که اوج پختگی یک هنرمند محسوب می شود و او به دلایلی از فعالیت جدی موسیقی به دور بوده است...-البته اگر از انتشار چند کتاب و آلبوم پراکنده بگذریم-....آنچه مرا واداشت این چند سطر را بنویسم رویکرد جدیدی است که در رفتار و منش ایشان به وجود آمده است...رویکردی که دوستداران ایشان را نگران می کند و آینده ای را در ذهن متصور می سازد که بیم آن می رود سالهای باشکوه فعالیت هنری ایشان را تحت شعاع قرار دهد...(پایان قسمت اول) 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

خدای جل جلاله مرا نبخشد اگر قصد بی احترامی و یا جسارت به ساحت بزرگان را داشته باشم...دوستان و نزدیکان بر میزان ارادت بنده به بزرگان هنر علی الخصوص موسیقی واقفند...چه کنیم که بعضی وقتها کوک کننده ساز هستی این بنده حقیر را چپ کوک می کند...

  • امین الله رشیدی:اين نسل،صداي گمشده‌اي دارد كه در اين صداها دنبال آن مي‌گردد.            
  • آخه با انصاف پس چرا دست دست می کنی؟..آدرس منزلت رو بده مردم اینقدر بی خودی نگردن..
  • محمد رضا هنرمند :كنسرت شجريان را کارگردانی می کنم.
  • به خیر بگذره...خدا می دونه این دفعه کدوم بیچاره ای رو می خواد ببره زیر تیغ...
  • گلپا : «موي سفيد و توي آينه ديدم» را اجرا نمی كنم.
  • آخه عزیز من...موی سفیدی که عیان است چه حاجت به بیان است...
  • عليرضا افتخاري: در آمريكا و كانادا كنسرت اجرا مي‌کنم.
  • مثل اینکه وضع مالی حسابی توپ شده ها....
  • شجریان:به قانون احترام می گذارم.
  • دِ نشد...پس همایون این وسط چیکاره است...دوبله پارک کردی گرانقدر...
  • هوشنگ ظریف: ماهواره ها سازهای سنتی را مهجور می کنند.
  • یعنی می فرمایید اونا هم به جای ساز دسته بیل نشون می دن؟
  • مجید درخشانی: در حاشیه شجریان بودن خوشایند است.
  • پس جمع تر بشینید که خدای نکرده یهو از صفحه نزنی بیرون...
  • پرویز مشکاتیان:لطفی نسبت به قبل عقبگرد داشته است.
  • باز جای شکرش باقیه که یک حرکتی داشته...از سر جا موندن که بهتره...مگه نه...؟
  • كارشناسان موسيقي : آينده آواز ايراني روشن نيست.
  • نفستون از جای گرم بلند می شه ها...آخه قربونتون آینده چی روشنه که آواز دومیش باشه...
  • پیمان ناصح پور:چرا به محسن نامجو اعتراض می کنید!.
  • آخه می گن تو زیرزمین کار می کنه...ما که نشنیدیم ولی می گن از اون زیر صدای زوزه می یاد...
  • بالاخره شجریان مرغ سحر را خواند.
  • گلپـــــــــــــــــا....کجایی که ببینی مرغ سحر رو خوندن...
  • کامکارها کنسرت می دهند.
  • اِهه...مگه سیزده به در شده که فک و فامیل می خوان دور هم جمع شن...
  • حس در موسیقی ایرانی از بین رفته است.
  • حس رو ولش جونم..."حالش" رو عشق است...
  • حمید نوربخش:کنسرت شجریان با گروه آوا برای پاییز تمدید می شود.
  • ای بابا حمید جان...تو که خجالتی نبودی...سرقفلی تالار وزرات کشور رو بزن به نام استاد،خیال  همه رو راحت کن...
  • علیرضا افتخاری:مسئله مالي در كنسرت‌ها برايمان مطرح نيست.
  • خب بچه ها بنویسید موضوع انشای امروز را..علم بهتر است یا ثروت..آقا اجازه ما بگیم..کنسرت..
  • برگزار کنندگان کنسرت شجریان: همچنان شرمساریم.
  • دشمنتون شرمسار باشه..این چه حرفیه می زنید...مهم اینه که خاک پای مردم ایران هستید...
  • شجریان و مشکاتیان همدیگر را در آغوش کشیدند.
  • هنرمند جان بدو بیا که داره فیلم هندی میشه...ولی از ما به شجریان گفتن احتیاط شرط عقل است...
  • شجريان با نيروي انتظامي وارد مذاكره مي‌شود.
  • خدا کنه بالاخره این موضوع هسته ای کشور ما هم حل بشه...
  • عماد توحیدی:کنسرت قلندروار افتخاری در ترکیه و مراکش برگزار می شود.
  • طرفدارهای افتخاری شال و کلاه کنید می ریم شاخ آفریقا...راهی نیست...دو سه وجب اون ورتر از جام جم خودمونه..
  • کنسرت علیزاده در شهریور ماه برگزار می شود.
  • نیما جان...صبا جان دست بابا رو ول نکنید گم می شید...اللهی قربونتون برم...
  • ناجا: كنسرت گروه آوا به دليل عدم هماهنگي، خدمات امنيتي دريافت نمي‌كند.
  • آوایی های عزیز...از ما گفتن...زره و گرز و کلاه خود یادتون نره....
  • شهرام ناظری:......(شهرام ناظری چیزی نگفت...)
  • راستی دوستان...کسی کارت سوخت اضافی داره؟
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

من انسان منفی بافی نیستم...سعی می کنم به همه چیز مثبت نگاه کنم...مخصوصا به پدیده ها و اتفاقات ناب هنری که هر از چند سالی در کشور اتفاق می افتد...مثل نشر کتاب،تولید فیلم،انتشار یک اثر موسیقی،برگزاری یک کنسرت...خصوصا کنسرتی که خواننده اش استاد و پیشکسوت باشد و گروهش زبده و کاربلد...

و در این بین مهم نیست از یک جمعیت ۷۰ میلیونی همای سعادت بر سر تنها ۱۸ هزار نفر بنشیند...مهم نیست حاشیه های کنسرت همیشه بر متن غلبه داشته باشد...مهم نیست عده ای معتقد باشند برگزاری کنسرت های متعدد در طول سال می تواند راه حل این همه بی تابی مردم باشد...مهم نیست عده ای دیگر اصل برگزاری کنسرت را توسط شجریان در این سن و سال اشتباه بدانند...مهم نیست که همان عده اعتقاد داشته باشند شجریان باید وقت و انرژی اش را صرف مکتوب کردن آموخته هایش برای نسل امروز و فردا کند و برگزاری کنسرت را به خلف مورد تاییدش-همایون-محول کند...

کنسرت شجریان

مهم این است که مثبت فکر کنیم و به یاد نیاوریم که چند هفته پیش کنسرت استاد لطفی برگزار شد...پس از نزدیک به سی سال...مردم از تعداد کم و گرانی بلیط نالیدند...سر و دست شکستند...جوانان آمده بودند صدای ساز لطفی نوپرداز را برای اولین بار و نه از زبان بزرگترها که اینبار در یک اجرای زنده بشنوند....و بزرگترها آمده بودند "گریه بید" را بشنوند بلکه خاطرات آن سالها را دوباره با لطفی نو کنند....حتی مشکاتیان عزیز هم آمده بود...نمی دانیم به کدام انگیزه...و چرا بیش از نیمی از برنامه را تاب نیاورد و رفت...!

مهم این است که فراموش کنیم پس از آن در روزنامه ها،سایت ها و وبلاگهایشان چه بر سر لطفی آوردند...با شمشیرهایشان بی رحمانه و بی ملاحظه بر او تاختند...شکستندش و به گوشه ای در خلوت خویش راندند...

حالا هم برای شجریان دست و پا می شکنند...از کمبود بلیط و گرانی آن ناله می کنند...بلیطش را از بازار سیاه می خرند...جوانتر ها شجریان نوپرداز را طلب می کنند و بزرگترها "سروچمان" آن سالها را.... مشکاتیان عزیز هم هست...نمی دانیم به کدام انگیزه...و آیا تا انتهای برنامه تاب می آورد یا نه...؟

مهم نیست که من انسان منفی بافی هستم یا نه....مهم این است که اتفاقات دارد تکرار می شود...صدای تیزشدن شمشیر انتقادها و شکستن حرمت انسان ها را می شنوم...

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

سالهاست به عنوان دوستدار موسیقی سنتی اخبار و آثار ارائه شده در این خصوص را دنبال می کنم... شاید بیش از ۱۵سال...آن سالها موسیقی سنتی پس از ذبح شرعی،حیات نیمه جان رسانه ای اش را در روزنامه،تلویزیون و رادیو به سختی می گذراند....در این میان هنرمندان موسیقی با همه سختیها و دشواریهای سالهای جنگ، راه خود را در زیرزمین ها و پنهان از نگاه پرسشگر دیگران استوار ادامه می دادند و  عجیب اینکه در آن شرایط سخت و مشقت بار نمونه هایی از بهترین آثار موسیقی معاصر نواخته شد و به سرعت به خانه های مردم ملول از جنگ و خرابیهایش راه پیدا کرد...ترنم های غزل عشق و حماسه...روایت های شور ماهور و چهارگاه....گویا هنرمند تنها در دامان مرارت های روزگار است که هنرش از دل بر می خیزد، بر دل می نشیند و در نهایت جاودانه می شود...

آن روزگار سپری شد تا اینکه اینترنت آمد و بی اجازه ،حریم خصوصی افراد را درنوردید و فراگیر شد...حالا دیگر زمانه زمانه کلیک است و اخبار در کسری از ثانیه در دسترس همگان...موسیقی نیز از این موهبت بشر بی نصیب نماند و اخبار و اطلاعاتش از طریق پرتال ها،سایت ها و وبلاگ ها بیش از پیش در اختیار دوستدارانش قرار گرفت...

و اما چرا سرو سیمین....

سرو سیمین را دوست دارم چون موسیقی پاک را دوست دارم...موسیقی به دور از بهتان و انگ و تهمت و شارلاتیزم...موسیقی را به خاطر نوای داوودهایش دوست دارم بی آنکه بخواهم بدانم کدامش برتر است...موسیقی را به خاطر سه گاه و شور و ماهورش نه که برای همه گوشه ها و نغمه هایش دوست دارم فارغ از آنکه بخواهم بدانم کدام هنرمند بهترینش را خوانده است...آنرا می خواهم که در این وانفسای استرس و جنون سرعت و همزیستی با ربات های انسان نما در تار و پودم رخنه کند و فارغ از هیاهوی زندگی ماشینی آرامشم باشد که رسالت هنر همین است...

سرو سیمین را دوست دارم چون خواجو کرمانی را دوست دارم نه تنها به دلیل آنکه کرمانیست که اگر قدر می شناختیم بر سرش می نهادیم و از شهر و دیارش آواره نمی کردیم...

نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم......ز مهر در تو نشانی ندیدم و نشنیدم

سرو سیمین را دوست دارم چون اولین بهانه آشنایی با علیرضا افتخاری مرد خاطرات نوجوانی و جوانی من است...اگر چه سالها دلگیرش بودم...اما قلندروار با هنرآفرینی یک کرمانی دیگر بهانه ای شد برای آشتی دوباره با او...

علیرضا افتخاری

تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمین تن من
هر شب ز خونابه ی دل پر گل بود دامن من
تا عشق و رندیست کیشم یکسان بود نوش و نیشم
من دشمن جان خویشم گر او بود دشمن من

http://sarve-simin.blogfa.com 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

چند وقت پیش مطلبی را در حاشیه صحبت های استاد شجریان در مصاحبه با بي بي سي نوشتم که متاسفانه در هنگام به روز کردن وبلاگ به دلایلی پاک شد...خلاصه بحثم این بود که اولا با حفظ جایگاه استاد شجریان نباید ایشان را خط کشی برای سنجش همه فعالان به خصوص خوانندگان عرصه موسیقی اصیل ایرانی قلمداد کرد...باید اجازه داد هر کسی مسیر خودش را پیدا کند...مطمئن باشید کسی که از اصالت و چارچوب درست هنری و فرهنگی برخوردار باشد بالاخره راهش را پیدا می کند و لزوما این راه نباید همان مسیری باشد که دیگران پیموده اند...

دوم اینکه تاریخ این کشور پر است از انواع و اقسام بت ها و اسطوره ها...به دلیل اینکه روزی بت ها شکسته و اسطوره ها افسانه خواهند شد از آنهایی که دوست داریم اسطوره نسازیم...(درست شبیه همان بلایی که بر سر استاد لطفی آوردند..)

سوم اینکه همه را می شود نقد کرد و کمال مطلق در مورد انسان و یافته ها و آموخته های بشری معنا ندارد...به هیمن دلیل از زاویه تلفیق شعر و موسیقی دیدگاهم را در مورد یکی از تصنیف های استاد شجریان در آلبوم "فریاد" با مطلع "خانه ام آتش گرفته" نوشتم که اگر فرصتی بود آنرا بازنویسی خواهم کرد...تعداد مخالفان و موافقان برداشت بنده مهم نیست آنچه اهمیت دارد وارد شدن به وادی نقد منصفانه است بدور از غلیان احساس و یکجانبه گری.

اما آنچه باعث شد این مقدمه کوتاه را بنویسم مطلبی بود که استاد ذوالفنون در روزنامه اعتماد-شنبه ۳۰ تیر-در جواب گفته های استاد شجریان (مصاحبه با خبرنگار بی بی سی) نوشته اند که خلاصه ای از آن در ادامه آمده است...خوشحال خواهم شد که دیدگاه های هر دو را به بوته نقد بگذاریم-البته با حفظ حرمت و جایگاه افراد-

و اما انتقاد ذوالفنون به حرف های شجریان:

-«من زبان مردم ايران هستم» و در جاي ديگر «از من توقع تغيير و تحول نداشته باشيد» اتحاد دو مفهوم فوق مفهوم سومي را با خود به ذهن مي آورد و آن اينکه از مردم ايران توقع تغيير و تحول نداشته باشيم که غيرمستقيم توهيني است به مردم ايران.
- «همين که کنسرت مي دهم کافي است» همانند دکتري است که بگويد همين که مطب را باز مي کنم کافي است يا معلمي بگويد همين که به کلاس درس مي روم کافي است. ناگفته نماند که بيان اين موضوع ممکن است تازگي داشته باشد ولي ذهنيت آن متاسفانه سال ها است که وجود دارد.
- «من نفهميدم موسيقي عرفاني يعني چه؟» نفهميدن نيازي به اعلان کردن ندارد، بايد رفت و براي فهميدن تلاش کرد.
- «کساني هستند که دف را کنار موسيقي مي گذارند و موقع اجرا سر تکان مي دهند و به خيال خود موسيقي عرفاني ارائه مي دهند» اين تصور ايشان است که حضور دف و حرکت سر را نشانه عرفان مي دانند والا هيچ انسان عاقلي چنين تصوري ندارد.
- «ما نمي توانيم شيوه کار خود را عوض کنيم»فکر نمي کنم چنين توقعي در کار باشد، اگر هم توقعي باشد در جهت تحول است که آن هم به عهده موسيقيدان است نه خواننده.
- «هدف ما از ايجاد کارگاه آواز سرگرداني جوانان است»البته بعيد است که چنين باشد احتمالاً اشتباه چاپي بوده است و درست آن جلوگيري از سرگرداني جوانان بايد باشد که در اين صورت آقاي شجريان بايد قبول زحمت کرده به کمک آمارگیران آماري از طرفداران جوان اين نوع موسيقي (که ايشان به آن شيوه کار مي کنند و توان تغيير آن را هم ندارند) به دست بياورند و ببينند به چه ميزان است.
- «آواز با ما تمام مي شود» يا «ممکن است که تمام شود»اگر هم چنين شود غيرمنتظره نيست کما اينکه خيلي از پديده هاي فرهنگي را مي شناسيم که زماني مرسوم بوده ولي امروز رايج نيست که به احتمال زياد تلاش هاي بي حاصلي هم توسط دوستداران آن صورت گرفته.
- «مي خواهيم آواز از اين که هست عقب تر نرود»پس با همه تفاسير و تفاصيل معلوم شد که آواز عقب رفته است.
- شکوه و شکايت از نارسايي هاي داخل کشور و به رخ کشيدن امکانات دنياي خارج يکي از شعارهاي هميشگي ايشان است که در اين مقاله هم اشاره به آن شده است.شکوه کار عاشق نيست، چون عاشق اصلاً خود را نمي بيند که بخواهد شکوه يي داشته باشد و کسي که عاشق نيست هنرمند نمي تواند باشد.

لينك مطلب-روزنامه اعتماد شماره 1447-شنبه 30 تير

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

 

شور عشق

خب بعد از سالها انتظار نمی تونستم خوشحالی خودم رو از این خبر پنهان کنم...حتی اگر این احتمال وجود داشته باشه که مثل همیشه در آخرین لحظات برنامه کنسرت به هم بخوره...امیدوارم امسال این اتفاق نیفته و شاهد برگزاری کنسرت باشیم...

و اما در مورد استاد شهبازیان...

فریدون شهباریان نیاز به معرفی ندارد و همگان به خصوص کسانی که سر و سری در عالم موسیقی اصیل دارند به توانایی-تسلط و علم ایشان بر موسیقی سنتی و ملی ایران اعتقاد و ایمان دارند.

 

در سال 1321 در تهران به دنیا آمد و با فراگیری نوازندگی ویولن از سن 8 سالگی در هنرستان عالی موسیقی پا به عرصه جدی موسیقی نهاد.فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است و نوازندگی در ارکسترهای مختلفی چون ارکستر سمفونیک تهران، ارکستر گلهای رادیو، ارکستر مجلسی رادیو تلویزیون، ارکستر صبا، ارکستر فارابی را در کارنامه هنری خود دارد.همچنین بخش قابل توجه ای از فعالیت های هنری خود را به ساخت موسیقی فیلم اختصاص داده است که در این بین می توان به میرزا کوچک خان-دادشاه-پاییزان-شیر سنگی-نامزدی-آقای رییس جمهور-شام آخر-هیوا و بسیاری فیلم های دیگر اشاره کرد.فعالیت در عرصه ساخت موسیقی فیلم تندیس بهترین آهنگساز اولین دوره جشن خانه سینما (1376) برای فیلم « نامزدی » را برای او به ارمغان آورد.

 

خوانندگان سرشناس بسیاری نیز با استاد شهبازیان همکاری داشته اند که در این میان می توان به استاد محمدرضا شجریان(اثر ماندگار رباعیات خیام و قسمتی از آلبوم جام تهی)-علیرضا افتخاری و صدیق تعریف اشاره کرد.

...به جرات می توان گفت در کارنامه هنری علیرضا افتخاری هرگاه نشانی از استاد شهبازیان چه در مقام آهنگساز و چه تنظیم کننده (وحتی این اواخر به عنوان ناظر) دیده شده آن اثر از ملاحت-زیبایی و استواری خاصی برخوردار شده است.آثاری زیبا و ماندگار همچون "سرمستان" و "شور عشق" حاصل تلاش هنرمندانه این دو بزرگوار و سایر اساتید در راه ارائه و نشر موسیقی مبتنی بر فرهنگ و هنر اصیل این مرز و بوم می باشد.با آرزوی سلامت و بهروزی برای بزرگان موسیقی امید داریم که ماحصل این تلاشها همچون گذشته به خلق آثاری بدیع و ماندگار منجر شود و گامی باشد در جهت رشد و تعالی موسیقی اصیل ایرانی...

 

...و اما اصل خبر:

اعتماد ملي: فريدون شهبازيان (آهنگساز) اين روزها دوران پركاري را سپري مي‌كند. او كه قبل از عيد آلبوم <گريز> را با همكاري نادر گلچين منتشر كرده و <اخراجي‌ها>ي مسعود ده‌نمكي را آهنگسازي كرده بود، درصدد انتشار آلبوم <رازگشا> است كه با آهنگسازي عباس خوشدل و خوانندگي عليرضا افتخاري تهيه شده است. اين آلبوم به زودي توسط انتشارات سروش منتشر مي‌شود.

استاد فریدون شهبازیان

در مورد همكاريتان با عليرضا افتخاري بگوييد؟

درصدد هستيم كه امسال كنسرتي با همكاري هم برپا كنيم. البته هنوز زمان و جزئيات آن مشخص نشده، با اين حال مشغول انجام مقدمات آن هستيم. همكاري‌مان در زمينه انتشار آلبوم هم همچنان ادامه دارد و قرار است به زودي آلبوم جديدمان با عنوان <رازگشا> منتشر شود. اين آلبوم زير نظر من ضبط شده و عباس خوشدل آهنگساز آن بوده است. آلبوم شامل هشت تصنيف در دستگاه‌هاي شور، دشتي، سه‌گاه، چهارگاه و نوا است.

ادامه مصاحبه اعتماد ملی با فریدون شهبازیان

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

دهم فروردین شده...

دهم فروردین که می شه همه اونایی که دوسش دارن بدور از هیاهو به یمن تولدش شمع دلاشون رو با گرمای صداش روشن می کنن...شمعی که خدایا هیچ وقت خاموش مباد...

علیرضا افتخاری

یک اثر فوق العاده با صدای علیرضا افتخاری و تنظیم حسن میرزاخانی و شعر ساعد باقری از آلبوم هنگامه به مناسبت این روز تو وبلاگم می گذارم...البته به رسم امانت داری باید اعتراف کنم که این کار رو که به صورت اجرای زنده در لحظه تحویل سال از شبکه ۵ تهران پخش شده از وبلاگ آقا میلاد (خورشید شبستان) کش رفتم...خداوند بزرگ مرا ببخشد....!!

آه ای صبا

گر در کویش برسی برسان   این پیام مرا   

بی چراغ رویت   من ندارم دیگر    تاب این شب های سرد و خاموش

هرگز هرگز باور نکنم  عهد و پیمان ما   شد فراموش

 

شبها مرغ لب بسته منم    دل شکسته منم

تا سحر بیدارم   سر به زانوی دارم     برنخیزد از من   های و هویی

بی تو سیر گل را چه کنم    گل ندارد بی تو    رنگ و بویی

 بگیرید و گوش کنید و لذت ببرید...

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

تو مي آيي

کاست جدید جناب علیرضا افتخاری رو برعکس کارهای قبل با چند روز تاخیر تهیه کردم...با اینکه سن و سالی ازم گذشته ولی مثل سالهای قبل بازهم هیجان و تپش قلب...اولین نکته ای که جلب توجه می کنه طرح روی جلد آلبومه که در بین کارهای شرکت آواز بیستون یک شاهکار محسوب می شه...اگر چه به هیچ عنوان در شان افتخاری نیست ...به هر حال این ناشر محترم واسه طراحی جلد نه وقت میزاره نه هزینه....یک عکس از افتخاری و مقداری رنگ که ممکنه در انتشار مجدد آلبوم عوض بشه همه هنر این آقایون به حساب می یاد....شخصا به عنوان کسی اعتقاد داره طرح جلد قسمتی از سنگینی و وقار کار رو به دوش می کشه این جور کارها رو در شان و اندازه افتخاری نمی بینم...به هر حال کوتاهی و شتاب زدگی شرکت آواز بیستون در این مورد کاملا مشهوده(راستش موندم که افتخاری بعد از افتضاحی که این شرکت در انتشار آلبوم باباطاهر به وجود آورد چرا هنوز داره باهاش کار می کنه)...بگذریم....قصد ارزیابی فنی این کار رو ندارم که نه در صلاحیت من هست و نه حوصله دارم بررسی کنم که مثلا حرف "م" بعد از "و" می آید یا نه ...به هر حال برایند تاثیر قرار گرفتن حروف و  کلمات در کنار هم شعری است که چون بر دل نشیند گواه آن است که شاعر-آهنگساز -خواننده و ...راه را درست رفته اند ..هر داستان دیگری جز این مهمل است و فرع را ارجح دادن به اصل...

و اما در مورد کلیت آلبوم ...

  • فضای کاری آلبوم از نظر تنظیم یکدست نیست...مهمترین علت این عدم یکدستی هم به تعدد تنظیم کننده های اثر مربوط می شه...
  • نوع تنظیم بعضی از کارها (دنیا دنیا و تب عشق) بسیار تو ذوق می زنه و به نوعی تداعی کننده کارهایی است که توسط خوانندگان قدیمی با تم آهنگ های ترکی اجرا شده ...اجرای این گونه آثار به نظر نگارنده نه تنها به اعتبار افتخاری چیزی نمی افزاید بلکه بهانه دست کسانی خواهد داد که روزها و شب ها در حال تیز کردن شمشیر انتقاد (بهتر بگم توهین) بر علیه افتخاری هستند...
  • تصنیف شیرین من کجایی تنظیم مرحوم سهیل ایوانی بر مبنای ملودی کردی است که قبلا آن را با شعری متفاوت با اجرای هایده و همچنین محمدیان شنیده ایم...
  • فضای کاری متفاوت و نوآوری هایی که در تصانیف "قدح" " تو ندیدی مرا" "تو می آیی" و "زیر چتر باران" وجود داره  آثار رو بسیار دلنشین و با طراوت کرده..البته این نوآوری ها همانقدر که ممکنه تعداد طرفدارهای افتخاری رو بیشتر کنه در عوض تیغ انتقاد رو هم بر علیه او تیزتر خواهد کرد...

آلبوم "تو می آیی" که می توانست بهتر باشد مانند خیلی از کارهای افتخاری یک کار چالشی خواهد بود...منتقدانی که فرهنگ ملی و موسیقی سنتی را بر سر نیزه خواهند کرد و در رثای آن فریاد وامصیبتا سر خواهند داد و طرفدارانی که گوششان به این حرف ها بدهکار نخواهد بود و هاج و واج نظاره گر نقش آفرینی مجدد افتخاری در آلبوم جدید خواهند ماند... و امیدوارند که افتخاری دگر بار نقش پیر خرابات را بازی کند...گر چه عاشقانه بودنش-رندانه بودنش هم عالمی دارد...

به هر حال...

مرا هنوز هم در سپاه علی بدانید....!

زیر چتر باران (گل همیشه بهار)

تو ندیدی مرا

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  |