تبليغاتX
من و یک چونه پر از حرف

قلم توتم من است...قلم توتم ماست...

به قلم سوگند...به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند....

دکتر علی شریعتی به قلم سوگند می خورد...قلم را توتم خود می شمارد و آنرا مقدس می داند...چرا؟....قلم ساختاری فیزیکی و بی جان است که به خودی خود هویت معناداری ندارد...پس چرا مقدس است...قلم مقدس است چون افکار را بر صفحه سفید کاغذ می نگارد و آنرا مکتوب و مستند می سازد...صفحه سیاه شده منتشر می شود و بر فکر و ذهن انسانها اثر می گذارد...و این خاصیت "اثرگذاری" است که قلم را مقدس می کند و آنرا در جایگاهی قرار می دهد که می توان به آن قسم خورد...قلم مقدس است چون به افکار جان می دهد...پر و بال می بخشد و به هر کجا که تصور می رود پروازش می دهد...برای زبان الکن یک نویسنده، قلم زبان گویای اوست...

هر هنرمند هم قلمی دارد...توتمی دارد که زبان گویای اوست...قلم یک خواننده موسیقی،آوای او و قلم یک نوازنده ساز اوست...یک نوازنده با سازش حرفش را می زند بی آنکه بخواهد قلم فرسایی کند و یا گوش مخاطب را با کلام غیرموسیقیایی اش پر کند...آنها تنها می نوازند و نواختنشان بهترین دلیل برای بودنشان است...نوازشی که اگر زمان زمانش باشد و مکان مکانش،ماندگار و در سیال زمان سینه به سینه روان خواهد شد...و تو به عنوان مخاطب اگر گوش موسیقیایی و وجود بی قراری داشته باشی درکش می کنی،لمسش می کنی...بی نیاز از آنکه در زمانش باشی و در مکانش...و اینچنین است که نبض حماسه و حس میهن پرستی را در "ایران ای سرای امید....بربامت سپیده دمید " با تمام وجود احساس می کنی و "تنیده نام تو بر تار و پودم..بود لبریز از عشقت وجودم" بر تار و پود وجودت تنیده می شود...

این چند سطر حرف تازه ای نمی زند...یعنی قرار هم نیست بزند...اساتید و هنرمندان موسیقی بارها به این نکته-حداقل در مقام اظهارنظر-اذعان داشته اند...استاد محمدرضا لطفی در مصاحبه ای که با روزنامه هم میهن صورت داد تاکید کرد که حرفش را با سازش می زند...گر چه ایشان با انجام مصاحبه های جنجالی پی در پی و با یاری گرفتن از زبان الکن غیرموسقیایی خود در مقوله های "عمل" و "نظر" دچار پارادوکسی شد که فرجامی غیرنیک را حداقل در این مقطع زمانی برایش رقم زد...فرجامی که هم دوستداران پرشمار ایشان را آزرده خاطر کرد و هم دوستان گذشته همدم و اکنون منتقد ایشان را...اشتباه لطفی در این بود که حرفش را با قلمش نگفت...او فراموش کرد که آنچه لطفی را لطفی کرده است زخمه سازش است و نه فن بیانش...اما سرنوشت او در این مقطع زمانی،آموزه ی هشداردهنده ایست برای کسانی که حرمت و اعتبار هنری خود را که طی سالیان دراز با مرارت های فراوان به دست آورده اند عاشقانه دوست دارند و برایشان سخت است روزی را تصور کنند که "آنچه برلطفی رفت بر آنها نیز برود..."

فضای مجازی ایجاد شده در بستر اینترنت این امکان را فراهم آورده است که افراد بتوانند در هر زمان و هر مکانی بی دغدغه ی هزینه چاپ و نشر،افکارشان را منتشر کنند و احیانا به بوته نقد بگذارند...اساتید موسیقی و دوستداران آنها نیز از این فرصت بی نصیب نمانده اند...با یک جستجوی ساده به حجم وسیعی از سایت ها و وبلاگ ها بر می خوری که به ارائه آثار ،اخبار و هر آنچه که مرتبط با فعالیت هنری هنرمندان است می پردازند...وبلاگ شهسوار آواز،سایت خدای ترانه،وبلاگ یگانه مرد تصنیف...و آنقدر این فضای مجازی از خدایان و یگانگان مجازی پر شده است که حیران می مانی...و افسوس می خوری به حجم مطالبی که سابق بر این در ذهن مولفین آنها منجمد می شده و امکان نشر نمی یافته است...

اما نکته مهم این است که بیشتر فعالیت های اینچنینی بوسیله طرفداران و دوستداران هنرمندان صورت می گیرد و انگشت شمارند تعداد سایت ها و وبلاگهایی که با نظارت مستقیم شخص هنرمند به فعالیت بپردازند...در این میان استاد پرویز مشکاتیان جزو معدود هنرمندانی است که در جریان راه اندازی و شروع به کار سایت خود بوده است و با همکاری جمعی از دوستداران و شاگردانش از جمله علیرضا جواهری بر فعالیت سایت نظارت مستمر دارد...مسئله ای که می توان از نحوه افتتاح سایت و نوع اخباری که در آن منتشر می شود به آن پی برد...

پرویز مشکاتیان

استاد مشکاتیان را هر آن کس که دل مشغولیتی با موسیقی اصیل ایرانی دارد به خوبی می شناسد...او را با آستان جانان،دستان،دود عود،مقام صبر،وطن من و آثاری از این دست می شناسیم که هر کدام در حافظه موسیقیایی این مرز و بوم به عنوان آثاری ماندگار نقش بسته است...این نوشته به هیچ عنوان قصد قلم فرسایی در خصوص هنر جناب مشکاتیان ندارد که هر آنچه را که باید گفت دیگران گفته اند...شیواتر و رساتر....این چند سطر نتیجه ی رصد نظرات و عقاید ایشان در مصاحبه ها و نقل قولهای مختلف در سالهایی است که اوج پختگی یک هنرمند محسوب می شود و او به دلایلی از فعالیت جدی موسیقی به دور بوده است...-البته اگر از انتشار چند کتاب و آلبوم پراکنده بگذریم-....آنچه مرا واداشت این چند سطر را بنویسم رویکرد جدیدی است که در رفتار و منش ایشان به وجود آمده است...رویکردی که دوستداران ایشان را نگران می کند و آینده ای را در ذهن متصور می سازد که بیم آن می رود سالهای باشکوه فعالیت هنری ایشان را تحت شعاع قرار دهد...(پایان قسمت اول) 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

وقتی رقیب رسمی قدرتمندی نداریم...وقتی پول به اندازه کافی داریم...وقتی از نویسنده ای تعریف می کنیم...وقتی نویسنده ای را جای کارگردان می نشانیم...وقتی گروهی آشنا و آزمایش پس داده را دور هم جمع می کنیم...وقتی ریخت و پاش می کنیم...کار آغاز می شود...مردم تشنه ی خندیدنند...

سکانس ۱ پلان ۱ برداشت ۱....دوربین...صدا...حرکت...

وقتی کفگیر به ته دیگ می خورد...وقتی خلاقیت می خشکد...وقتی هیچ کس نمی خندد...وقتی صدای همه در می آید...لباس و لهجه افغانی اسباب خنده می شود...مردم تشنه ی خندیدنند...

وقتی که همه بر فرهنگ و تمدن این مملکت می تازند...وقتی در امور داخلی و خارجی خود زنی می کنیم...وقتی همه دنیا را دشمن خود فرض می کنیم...وقتی درب خانه را به روی هر کس و ناکس باز می کنیم...رایزن فرهنگی افغانستان هم اعتراض می کند...تهدید می کند...مردم تشنه ی خندیدنند...

جواد رضویان

وقتی می خواهیم از ما نرنجند...چه اشکال دارد بار سفر ببندیم و در راس هیاتی عالیرتبه و در راستای مراودات سیاسی،اقتصادی،فرهنگی،تجاری و هزاران کوفت و زهرمار دیگر عازم کابل شویم و عذرخواهی رسمی مردم نجیب ایران را بابت ساخت مجموعه "چارخونه" و خلق شخصیت "شنبه" به اطلاع برادران شریف افغانی برسانیم...مردم تشنه ی خندیدنند....

وقتی می خواهیم دلجویی کنیم....چه اشکال دارد قول بدهیم نرخ بیکاری کشور آنها را هم به صفر می رسانیم...تورم را برای آنها هم تک رقمی می کنیم...ارزش پول آنها را هم بالا می بریم...برای آنها هم کارخانه می سازیم...کشاورزی آنها را هم رونق می دهیم...برای آنها هم معدن کشف می کنیم...توریست آنها را هم بیمه می کنیم...نفت ،بنزین و گازوئیل شان را هم تامین می کنیم...مسیر ترانزیت تریاک و هشیش و جنس قاچاق شان را هم می سازیم......و .....اصلا چرا کار را سخت کنیم...آنها که سالیان سال است مستاجران این آب و خاکند چه اشکال دارد شش دانگ مملکت را به نامشان کنیم...شاید نرنجند...شاید ببخشند...مردم آماده ی گریه کردنند....

اگر آن مرد ایرانی به دست آرد دل ما را / به خال هندویش گیریم تمام خاک ایران را

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

خب...اینقدر این ترانه زیباست که نمی تونم در اینجا ازش یادی نکنم...ضمن اینکه باعث می شود بسیاری از سوء تفاهمات در مورد ناخلف بودن بنده برطرف شود....فقط لطف کنید و در هنگام خوندن وبلاگ صدای بلندگو رو بلند کنید...

از کارهای قدیمی استاد شجریان با آهنگی از زنده یاد سلیم فرزان...

ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام / بی تو در باغ غم، منتظر نشسته‌ام / می‌نویسم امشب از صفای دل، نامه‌ای پر آرزو برای تو / که به دیدنم بیا، دور از این بهانه‌ها / تو طنین شعر عاشقانه‌ای / همچو روح شادی زمانه‌ای / تو بیا که بشکفد به لبم ترانه‌ای/ چه شود گر بدهی جواب نامه‌ی مرا / بنویسی دو سه جمله با کلام بی‌ریا / که در آن‌جا ز خیال من نمی‌شوی رها / پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه / می‌نویسم امشب از صفای دل / نامه‌ای پر آرزو برای تو / که به دیدنم بیا / دور از این بهانه‌ها...

 

البته به رسم امانت باید عرض کنم که این ترانه زیبا رو از سایت خوابگرد برداشتم.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

خدای جل جلاله مرا نبخشد اگر قصد بی احترامی و یا جسارت به ساحت بزرگان را داشته باشم...دوستان و نزدیکان بر میزان ارادت بنده به بزرگان هنر علی الخصوص موسیقی واقفند...چه کنیم که بعضی وقتها کوک کننده ساز هستی این بنده حقیر را چپ کوک می کند...

  • امین الله رشیدی:اين نسل،صداي گمشده‌اي دارد كه در اين صداها دنبال آن مي‌گردد.            
  • آخه با انصاف پس چرا دست دست می کنی؟..آدرس منزلت رو بده مردم اینقدر بی خودی نگردن..
  • محمد رضا هنرمند :كنسرت شجريان را کارگردانی می کنم.
  • به خیر بگذره...خدا می دونه این دفعه کدوم بیچاره ای رو می خواد ببره زیر تیغ...
  • گلپا : «موي سفيد و توي آينه ديدم» را اجرا نمی كنم.
  • آخه عزیز من...موی سفیدی که عیان است چه حاجت به بیان است...
  • عليرضا افتخاري: در آمريكا و كانادا كنسرت اجرا مي‌کنم.
  • مثل اینکه وضع مالی حسابی توپ شده ها....
  • شجریان:به قانون احترام می گذارم.
  • دِ نشد...پس همایون این وسط چیکاره است...دوبله پارک کردی گرانقدر...
  • هوشنگ ظریف: ماهواره ها سازهای سنتی را مهجور می کنند.
  • یعنی می فرمایید اونا هم به جای ساز دسته بیل نشون می دن؟
  • مجید درخشانی: در حاشیه شجریان بودن خوشایند است.
  • پس جمع تر بشینید که خدای نکرده یهو از صفحه نزنی بیرون...
  • پرویز مشکاتیان:لطفی نسبت به قبل عقبگرد داشته است.
  • باز جای شکرش باقیه که یک حرکتی داشته...از سر جا موندن که بهتره...مگه نه...؟
  • كارشناسان موسيقي : آينده آواز ايراني روشن نيست.
  • نفستون از جای گرم بلند می شه ها...آخه قربونتون آینده چی روشنه که آواز دومیش باشه...
  • پیمان ناصح پور:چرا به محسن نامجو اعتراض می کنید!.
  • آخه می گن تو زیرزمین کار می کنه...ما که نشنیدیم ولی می گن از اون زیر صدای زوزه می یاد...
  • بالاخره شجریان مرغ سحر را خواند.
  • گلپـــــــــــــــــا....کجایی که ببینی مرغ سحر رو خوندن...
  • کامکارها کنسرت می دهند.
  • اِهه...مگه سیزده به در شده که فک و فامیل می خوان دور هم جمع شن...
  • حس در موسیقی ایرانی از بین رفته است.
  • حس رو ولش جونم..."حالش" رو عشق است...
  • حمید نوربخش:کنسرت شجریان با گروه آوا برای پاییز تمدید می شود.
  • ای بابا حمید جان...تو که خجالتی نبودی...سرقفلی تالار وزرات کشور رو بزن به نام استاد،خیال  همه رو راحت کن...
  • علیرضا افتخاری:مسئله مالي در كنسرت‌ها برايمان مطرح نيست.
  • خب بچه ها بنویسید موضوع انشای امروز را..علم بهتر است یا ثروت..آقا اجازه ما بگیم..کنسرت..
  • برگزار کنندگان کنسرت شجریان: همچنان شرمساریم.
  • دشمنتون شرمسار باشه..این چه حرفیه می زنید...مهم اینه که خاک پای مردم ایران هستید...
  • شجریان و مشکاتیان همدیگر را در آغوش کشیدند.
  • هنرمند جان بدو بیا که داره فیلم هندی میشه...ولی از ما به شجریان گفتن احتیاط شرط عقل است...
  • شجريان با نيروي انتظامي وارد مذاكره مي‌شود.
  • خدا کنه بالاخره این موضوع هسته ای کشور ما هم حل بشه...
  • عماد توحیدی:کنسرت قلندروار افتخاری در ترکیه و مراکش برگزار می شود.
  • طرفدارهای افتخاری شال و کلاه کنید می ریم شاخ آفریقا...راهی نیست...دو سه وجب اون ورتر از جام جم خودمونه..
  • کنسرت علیزاده در شهریور ماه برگزار می شود.
  • نیما جان...صبا جان دست بابا رو ول نکنید گم می شید...اللهی قربونتون برم...
  • ناجا: كنسرت گروه آوا به دليل عدم هماهنگي، خدمات امنيتي دريافت نمي‌كند.
  • آوایی های عزیز...از ما گفتن...زره و گرز و کلاه خود یادتون نره....
  • شهرام ناظری:......(شهرام ناظری چیزی نگفت...)
  • راستی دوستان...کسی کارت سوخت اضافی داره؟
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

دیروز در ورزش ایران اتفاق نادری افتاد که مطمئن باشید سالها در خاطر ها خواهد ماند و فراموش نخواهد شد...اتفاقی که به ندرت در ورزش ما رخ می دهد...اتفاقی شبیه رفتن تیم فوتبال به جام جهانی فرانسه و آن بازی تاریخی با استرالیا...خلق لحظاتی ناب و سرشار از هیجان، استرس،دلهره ،نا امیدی، امید و شادی...

دیروز در بسکتبال چنین اتفاقی افتاد...شاید هم مهمتر...دیروز ، روز بسکتبال ایران بود...صحنه های بکری در این بازی خلق شد که شاید تا سالهای سال در ورزش ایران اتفاق نیفتد...چیزی شبیه سکانس های برش خورده یک فیلم بود تا یک بازی واقعی...پرتاب ۳ امتیازی حامد حدادی از فاصله سی متری در ۳ ثانیه مانده به پایان نیمه اول، پاسکاریهای بلند و دست انداختن حریف در ثانیه های پایانی بازی و یک اسلم دانک ۲ امتیازی پایانی بود بر فیلم سلام المپیک....

بسکتبال ایران

دیروز البته قهرمانی بسکتبال به خیلی ها فهماند که مدیریت چیز خوبی است...فهماند که اگر به اندازه سر سوزنی در ورزش این کشور مدیریت و برنامه ریزی باشد دیگر نیازی نیست برای توجیه شکست تیم ها ساعت ها برنامه و جلسه کارشناسی ساخت و برای دلخوشی این مردم بنزین زده-ببخشید دلزده-لباس افغانی بر تن جواد رضویان کرد...(موضوع داره کم کم سیاسی می شه..بهتره همینجا تمومش کنم..)

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

من انسان منفی بافی نیستم...سعی می کنم به همه چیز مثبت نگاه کنم...مخصوصا به پدیده ها و اتفاقات ناب هنری که هر از چند سالی در کشور اتفاق می افتد...مثل نشر کتاب،تولید فیلم،انتشار یک اثر موسیقی،برگزاری یک کنسرت...خصوصا کنسرتی که خواننده اش استاد و پیشکسوت باشد و گروهش زبده و کاربلد...

و در این بین مهم نیست از یک جمعیت ۷۰ میلیونی همای سعادت بر سر تنها ۱۸ هزار نفر بنشیند...مهم نیست حاشیه های کنسرت همیشه بر متن غلبه داشته باشد...مهم نیست عده ای معتقد باشند برگزاری کنسرت های متعدد در طول سال می تواند راه حل این همه بی تابی مردم باشد...مهم نیست عده ای دیگر اصل برگزاری کنسرت را توسط شجریان در این سن و سال اشتباه بدانند...مهم نیست که همان عده اعتقاد داشته باشند شجریان باید وقت و انرژی اش را صرف مکتوب کردن آموخته هایش برای نسل امروز و فردا کند و برگزاری کنسرت را به خلف مورد تاییدش-همایون-محول کند...

کنسرت شجریان

مهم این است که مثبت فکر کنیم و به یاد نیاوریم که چند هفته پیش کنسرت استاد لطفی برگزار شد...پس از نزدیک به سی سال...مردم از تعداد کم و گرانی بلیط نالیدند...سر و دست شکستند...جوانان آمده بودند صدای ساز لطفی نوپرداز را برای اولین بار و نه از زبان بزرگترها که اینبار در یک اجرای زنده بشنوند....و بزرگترها آمده بودند "گریه بید" را بشنوند بلکه خاطرات آن سالها را دوباره با لطفی نو کنند....حتی مشکاتیان عزیز هم آمده بود...نمی دانیم به کدام انگیزه...و چرا بیش از نیمی از برنامه را تاب نیاورد و رفت...!

مهم این است که فراموش کنیم پس از آن در روزنامه ها،سایت ها و وبلاگهایشان چه بر سر لطفی آوردند...با شمشیرهایشان بی رحمانه و بی ملاحظه بر او تاختند...شکستندش و به گوشه ای در خلوت خویش راندند...

حالا هم برای شجریان دست و پا می شکنند...از کمبود بلیط و گرانی آن ناله می کنند...بلیطش را از بازار سیاه می خرند...جوانتر ها شجریان نوپرداز را طلب می کنند و بزرگترها "سروچمان" آن سالها را.... مشکاتیان عزیز هم هست...نمی دانیم به کدام انگیزه...و آیا تا انتهای برنامه تاب می آورد یا نه...؟

مهم نیست که من انسان منفی بافی هستم یا نه....مهم این است که اتفاقات دارد تکرار می شود...صدای تیزشدن شمشیر انتقادها و شکستن حرمت انسان ها را می شنوم...

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

برای کسانی که برنامه های صدا و سیما را دنبال می کنند آخرین برنامه جام ۱۴در خصوص بررسی عملکرد تیم ملی فوتبال در مالزی اتفاق جدیدی بود...حضور دو کارشناس خبره و یک مجری بی پروا و مسلط و در نهایت گروهی موجه نشان از چیدمان هوشمندانه مهمانان برنامه داشت...دلیل اینکه چرا صدا و سیما برخلاف رویه سابق خود جانب احتیاط را رها کرده بود شاید به انتقاد سرمربی همیشه جنجالی و بی دلیل مغرور تیم ملی در بحبوبه مسابقات از عملکرد شبکه ۳ و شخص پورمحمدی برمی گشت...جایی که سرمربی حاشیه زای تیم به جای اینکه تمرکز خود را معطوف تمرینات تیم و آنالیز حریفان کند ،گوش به زنگ نوچه هایی بود که ماموریت داشتند کوچکترین خبر و موضع گیری در قبال تیم ملی را در ایران گزارش دهند و بر اساس همین گزارشات غیرمستند بود که شبکه ۳ را به باد انتقاد گرفتد...

اما با همه بحث هایی که در این برنامه شد و حدود ۴ ساعت طول کشید و همچنین با استناد به حرفهای سرمربی تیم ،طرح یک سوال اساسی در این برنامه به فراموشی سپرده شد:

  1. سرمربی تمام تقصیراتی را که باعث شکست تیم شده است شجاعانه و به سبک و سیاق فیلم های هندی به گردن می گیرد. 
  2. پس از ساعت ها بحث و گفتگو، سرمربی هیچ کدام از انتقادات کارشناسان را در خصوص تاکتیک تیم،مهره چینی و سایر موارد نمی پذیرد...

سوال اینجاست...سرمربی تیم چه تقصیراتی را به گردن می گیرد؟... کاش به جای مطرح کردن مسائلی که سرمربی به هیچ عنوان حاضر به پذیرش آن نبود از ایشان سوال می شد "به نظر شما چه مسائلی باعث شکست تیم در میدان مسابقه شد...شما چه ایراداتی را به گردن می گیرید...؟" چون اصولا انسان چیزی را به گردن می گیرد که خود مسبب آن بوده است و نه گناه دیگران را....

البته پاسخ این سوال نیز مثل همیشه مشخص است...چمن خراب،هوای شرجی،شبکه ۳،صفایی فراهانی، دادکان، دایی،برانکو،فردوسی پور،مرحوم دهداری و در نهایت بدشانسی مسببین اصلی باخت و شکست تیم بودند...نه جناب قلعه نوعی،این از بدشانسی ماست در برهه ای زندگی می کنیم که امثال شما جایگزین دهداری ها شده اند...کاش در اولین قدم می پذیرفتید که اشتباه کرده اید...

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

مدت ها بود که می خواستم منشور اخلاقی و سیاست راهبردی وبلاگ چونه رو تدوین کنم...منتها موقعیت مناسبی برای طرح موضوع پیدا نمی کردم تا اینکه به ذهنم رسید این کار خطیر و مهم رو از طریق یک نظرسنجی انجام بدم...

امیدوارم با پاسخ دادن به سوال "به نظر شما ضعف وبلاگ چونه چیست؟" که مصداق عینی ضرب المثل معروف "یه جوال دوز به خودت بزن یه سوزن بزار تو جیبت" می باشد ما رو در هر چه بهتر و پربارتر شدن وبلاگ کمک کنید....ضمنا به ۳ نفر که بهترین جواب را بدهند به قید قرعه ۶ تا سفر مریخ و ۸۸ عدد شمش طلا به علاوه ۲ عدد هواپیمای مسافرتی خانوادگی اهدا می شود...! 

و اما منشور اخلاقی....ما از طریق این نظرخواهی می خواهیم به مخاطبین محترم خود ثابت کنیم که :

  1. مخاطب رو نمی پیچونیم.
  2. روحیه انتقاد پذیری داریم .
  3. برای مخاطب احترام قائلیم.
  4. آدمهای خودشیفته ای نیستیم. 
  5. دار و ندارمون فدای یک تار موی مخاطب. 
  6. هدفمند و برنامه ریزی شده کار نمی کنیم.
  7. از سیاست و این جور کارها بدمون می یاد.
  8. به دموکراسی و خرد جمعی احترام می گذاریم.
  9. کاری نمی کنیم که فقط برای ما فایده داشته باشه.
  10. از اینکه کاری بکنیم که به کسی بر بخوره سخت گریزانیم.
  11. ...
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

چند روزیست که نسخه جدید داستان هری پاتر به بازار عرضه شده...صف های طولانی و خیل عظیم مشتاقان باعث شد که در اندک زمانی میلیون ها نسخه از این کتاب در سراسر دنیا به فروش برسد...بحث در خصوص دلایل این استقبال یک کنکاش جامعه شناسانه می طلبد...اینکه چرا داستانی که پایه و اساسش جادو و جادوگری است و با فرهنگ ملی مذهبی بسیاری کشورها و به خصوص کشورهای شرقی سنخیتی ندارد اینگونه مورد توجه قرار می گیرد موضوع این نوشته نیست...بحث بر سر خوب بودن یا بد بودن هری پاتر هم نیست....در این چند سطر دوست دارم به موضوع از زاویه ای دیگر نگاه شود...تهاجم فرهنگی...ترکیب اضافی که وقتی برچسب یک کالا خصوصا از نوع هنریش می شود داد و بیدادها بلند می شود و توپ و تفنگ برای مقابله با آن کالا به کار می افتد...

تهاجم فرهنگی به خودی خود بد نیست...خصوصا اگر هدفمند و سیستماتیک طرح ریزی شده باشد که اگر درست و بدون غرض مورد بررسی قرار گیرد در بسیاری موارد می تواند به عنوان الگویی مناسب برای انجام حرکت های مشابه تلقی شود...بنابراین نیازی به داد وبیداد راه انداختن و موضوع گیری منفی نیست...دوست دارم به این مقوله به صورت مثبت نگاه شود...در دنیایی که کشورها به دلایل قابل توجیه از جمله سیاسی،امنیتی، فرهنگی، اجتماعی،تجاری و بسیاری موارد دیگر به دنبال تاثیرگذاری بر سایر کشورها هستند ارائه داستانی تخیلی-جادویی با تبلیغات فراوان می تواند راه حل مناسبی باشد...خصوصا که در این بین بازار هدف هم نسل جوان انتخاب شده باشد...نسل جوانی که به هر حال قرار است در آینده مدیریت کشورشان سهیم باشند...پس ببینید آنان کارشان را خوب بلدند و می دانند از چه روزنه ای وارد شوند...نسل مانوس و بالیده با شاهنامه،کلیله و دمنه،بوستان و گلستان و دهها شاهکار ادبی دیگر چه کرد که حالا امیدوار باشیم نسل هری پاترها جبران مافات کند....!

"ما به عنوان کشوری متمدن و با فرهنگ این حرکت زشت و شنیع را در نطق پیش از دستور،وسط دستور و بعد از دستور و خلاصه در هر نطقی محکوم می کنیم...!!" جمله ای که بارها و بارها پس از تهاجم های فرهنگی چه مثبت و چه منفی شنیده ایم...و متاسفانه ما فقط و فقط محکوم می کنیم...

برادران یغماییان را می شناسید...گروهی که اولین کارهای انیمیشن ۲ بعدی مانند حضرت ابراهیم را با کیفیت نسبتا خوب و بر اساس داستان ها و روایت های ایرانی،اسلامی ساختند و عرضه کردند...تا آنجا که بنده خبر دارم این گروه به دلیل مشکلات مالی در حال ورشکستگی است... باز هم خدا پدر و مادر عوامل تولیدکننده فیلم ۳۰۰ را بیامرزد که باعث شد کار جمشید و خورشید این گروه که به دلیل کمبود اعتبارات مالی نیمه کاره رها شده بود مورد توجه قرار بگیرد...البته نمی دانم این حمایت در عمل هم اتفاق افتاد یا فقط یک مانور رسانه ای بود برای کوبیدن مشت...

حالا که حوصله نداریم،کارهای مهمتری داریم،اهمیت نمی دهیم،شعار می دهیم و هزار دلیل دیگر ،باید ممنون هری پاتر و دهها اثر موفق دیگر بود که متولیان امر را به تکاپوی حمایت از کسانی می اندازد که زندگی و عمرشان را بی هیچ چشمداشتی به پای هنر و خلق قسمتی از تاریخ هنری این سرزمین می ریزند حتی اگر این حمایت مقطعی،احساسی و در حد حرف باشد...

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

سالهاست به عنوان دوستدار موسیقی سنتی اخبار و آثار ارائه شده در این خصوص را دنبال می کنم... شاید بیش از ۱۵سال...آن سالها موسیقی سنتی پس از ذبح شرعی،حیات نیمه جان رسانه ای اش را در روزنامه،تلویزیون و رادیو به سختی می گذراند....در این میان هنرمندان موسیقی با همه سختیها و دشواریهای سالهای جنگ، راه خود را در زیرزمین ها و پنهان از نگاه پرسشگر دیگران استوار ادامه می دادند و  عجیب اینکه در آن شرایط سخت و مشقت بار نمونه هایی از بهترین آثار موسیقی معاصر نواخته شد و به سرعت به خانه های مردم ملول از جنگ و خرابیهایش راه پیدا کرد...ترنم های غزل عشق و حماسه...روایت های شور ماهور و چهارگاه....گویا هنرمند تنها در دامان مرارت های روزگار است که هنرش از دل بر می خیزد، بر دل می نشیند و در نهایت جاودانه می شود...

آن روزگار سپری شد تا اینکه اینترنت آمد و بی اجازه ،حریم خصوصی افراد را درنوردید و فراگیر شد...حالا دیگر زمانه زمانه کلیک است و اخبار در کسری از ثانیه در دسترس همگان...موسیقی نیز از این موهبت بشر بی نصیب نماند و اخبار و اطلاعاتش از طریق پرتال ها،سایت ها و وبلاگ ها بیش از پیش در اختیار دوستدارانش قرار گرفت...

و اما چرا سرو سیمین....

سرو سیمین را دوست دارم چون موسیقی پاک را دوست دارم...موسیقی به دور از بهتان و انگ و تهمت و شارلاتیزم...موسیقی را به خاطر نوای داوودهایش دوست دارم بی آنکه بخواهم بدانم کدامش برتر است...موسیقی را به خاطر سه گاه و شور و ماهورش نه که برای همه گوشه ها و نغمه هایش دوست دارم فارغ از آنکه بخواهم بدانم کدام هنرمند بهترینش را خوانده است...آنرا می خواهم که در این وانفسای استرس و جنون سرعت و همزیستی با ربات های انسان نما در تار و پودم رخنه کند و فارغ از هیاهوی زندگی ماشینی آرامشم باشد که رسالت هنر همین است...

سرو سیمین را دوست دارم چون خواجو کرمانی را دوست دارم نه تنها به دلیل آنکه کرمانیست که اگر قدر می شناختیم بر سرش می نهادیم و از شهر و دیارش آواره نمی کردیم...

نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم......ز مهر در تو نشانی ندیدم و نشنیدم

سرو سیمین را دوست دارم چون اولین بهانه آشنایی با علیرضا افتخاری مرد خاطرات نوجوانی و جوانی من است...اگر چه سالها دلگیرش بودم...اما قلندروار با هنرآفرینی یک کرمانی دیگر بهانه ای شد برای آشتی دوباره با او...

علیرضا افتخاری

تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمین تن من
هر شب ز خونابه ی دل پر گل بود دامن من
تا عشق و رندیست کیشم یکسان بود نوش و نیشم
من دشمن جان خویشم گر او بود دشمن من

http://sarve-simin.blogfa.com 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

این روزها هر جا می ری و هر جا می شینی حرف حرف بنزینه...اگه همسایه با همسایه دعواش می شه می گن احتمالا سر بنزینه...اگه دو تا ماشین به هم می خورن می گن به خاطر بنزینه...اگه صف نونوایی شلوغه بازم مقصر بنزینه...اگه آمار طلاق بالا رفته گردن بنزینه...خلاصه اینقدر حرف و حدیث در مورد بنزین هست که کم کم بدنمون (یا به قول کرمونیها جونمون) بوی بنزین گرفته....

با این اوصاف بی انصافیه اگه این وبلاگ از این بو و طعم فعلا دوست داشتنی بی نصیب بمونه...به همین دلیل و به دلیل اینکه بنده همانطور که قبلا هم گفته بودم دوستدار سینما و به خصوص معناگراش ! هستم می خوام در این وبلاگ تاثیر سهمیه بندی بنزین بر صنعت سینما رو بررسی کنم...یعنی راستش من قرار نیست چیزی رو بررسی کنم دوستانی که عمدا و یا سهوا لطف می کنن و به این خرابکده تشریف می یارن باید قبول زحمت کنن و در راستای جلوگیری از نابودی صنعت فهیم ، لطیف و پاکیزه سینما نظرات نجات بخش خودشون رو مرحمت کنند...

برای روشن تر شدن بحث چند تا سوال مطرح می کنم....به نظر شما با سهمیه بندی بنزین چه بلایی سر فیلمهایی خواهد اومد که در اون قراره عروس و داماد مهمون ها رو قال بذارن و بزنن به جاده شمال برای ماه عسل... مامور پلیس قراره بیفته دنبال ماشین یک خلافکار...چند تا بچه قرتی قراره با ماشین هاشون تو اتوبان کل بندازن.... و یا یک نفر قراره برای سلوک معنوی بزنه به کویر و امثالهم....گفتم کویر و سلوک یاد فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک" افتادم...به نظر شما اگه قرار بود این فیلم بعد از سهمیه بندی بنزین ساخته بشه چه بلایی بر سرش می اومد...آخه مگه می شه با ۳ لیتر بنزین سلوک معنوی کرد؟....

حالا تصور کنید این سهمیه بندی سالها ادامه داشته باشه...به نظر شما بچه های ما وقتی فیلمی مثل "خیلی دور خیلی نزدیک" و موارد مشابه رو می بینن چه سوالهایی براشون پیش می یاد؟...

-خدا همین نزدیکیهاست؟...

-خدا به همان اندازه که دور به نظر می آید به آدمها نزدیک است؟...

-انسانها هر چقدر هم ثروتمند،قدرتمند و بانفوذ باشند باز هم ناتوانند؟...

-مرگ و زندگی وقایع انکارناپذیر چرخه حیاتند؟...

-غم و شادی همسایه های دیوار به دیوار همند؟...

- و.....

نه فکر نکنم...احتمالا به این سوال ها فکر می کنن که کارت سوخت آقای دکتر چند لیتر بنزین داره؟... ماشینشون صدی چند لیتر می سوزه؟...بنزین فروش وسط کویر این همه بنزین رو از کجا تهیه می کنه؟...چرا مامورها بنزین فروش رو دستگیر نمی کنن؟...نکنه بنزین فروش با مامورها زد و بند کرده ؟....بازار سیاه فروش بنزین کجاست؟...و ....برو تا آخر...

آقایان-خانم ها...عاشقان و سینه چاکان سینما...بنده به عنوان یک دوستدار سینمای معناگرا همین جا اعلام می کنم که این صنعت در حال نابودیست...از مسئولین محترم و دلسوز عاجزانه تقاضا داریم برای حفظ و اعتلای این صنعت فخیمه لطیفه مکرمه...کارت سوخت اضافی یادشون نره!

بنزین

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

بالاخره اعتماد به نفس بیش از حد این جوون کار دستش داد...در خبرها داشتیم که شورای نظارت بر صدا و سیما به برنامه کوله پشتی و به خصوص مجری این برنامه اعتراض شدیدی کرده و با توجه به نوع برخورد و ادا و اطوارهای بسیار نامناسب و توهین آمیز مجری در این برنامه و برنامه های مشابه خواستار رسیدگی و احتمالا ممنوع التصویر شدن این شخص شده است...

اینکه فرزاد حسنی در آن برنامه به سردار رادان چه گفت و چه نباید می گفت بماند...بماند که این جوون غوره نشده مویز شده به دلیل نپختگی و نداشتن درک مناسبی از تعریف رسانه و آنهم از نوع ملیش چه طوری احساسی شد... آسیب شناسی اجرا و مجری گری در صدا و سیما بحث طولانی رو طلب می کند که از حوصله این نوشته خارج است...ولی باید گفت متاسفانه مدتی مد شده مجریانی عموما جوان در برنامه های به اصطلاح چالشی مهمان را با طرح سوالات مختلف به قول خودشان می پیچانند به طوری که بعضی وقتها نوع سوالات و نحوه بیان آنها از دایره ادب و نزاکت خارج و باعث می شود طرف مقابل خودش را در یک نبرد گلادیاتوری بی زره و کلاهخود احساس کند...دفاع مصاحبه شونده از خود و طبیعتا خروج از دایره منطق و ورود به وادی مغلطه و سفسطه معمولترین نتیجه اینگونه مصاحبه ها خواهد بود بی آنکه نتیجه مشخصی برای بیننده به همراه داشته باشد...

یکی دو سال پیش آقای حسینی (مجری مسابقه شتر مرغ ها) مهمان برنامه کوله پشتی بود...از انتخاب مهمان-که در آن سالها بر و بیایی داشت- و مباحثی که طرح می شد مشخص بود برنامه بیشتر به یک به اصطلاح "کل کل" چاله میدانی شبیه است تا یک دیالوگ هدفدار و سازنده....طرفین سعی می کردند به هر خس و خاری دست بیازند تا به قول معروف "کم نیاورند"...فضاحت رفتارها و دیالوگ ها به جایی رسید که عوامل پشت صحنه را مجبور به قطع برنامه کرد...از جیب مردم خرج کردن و چنین شلم شورباهایی تحویل آنها دادن...

در یکی از مصاحبه های فرزاد حسنی می خوندم که بزرگترین نکته منفی خودش رو نداشتن نکته منفی می دونست...به هر حال حسنی چوب این اعتماد به نفس و غرور بیش از حد خودش را خورد و مطمئن باشید اگر نخواهد در رفتار و کردارش تغییری ایجاد کند عواقب بدتری انتظارش را خواهد کشید...

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  |