تبليغاتX
من و یک چونه پر از حرف

خب...مثل دوره قبل و دوره های قبل تر بازم حذف شدیم...یادم می یاد سالها پیش هم-همون سالهایی که تازه خودم و فوتبال رو شناخته بودم-در ضربات پنالتی به کره باختیم و رفتیم برای رده بندی...یادم نیست دقیقا چند سال پیش بود...۱۶ سال شایدم ۲۰ سال پیش...اصلا مگه اهمیت داره چند ساله که همش می بازیم...دوره قبلی به چین باختیم...دوره قبل تر به عربستان و ...و.....دوره های قبل با اینکه تیم حذف می شد براش هورا می کشیدیم...آخه دلمون خوش بود که قشنگ و به قول خودمون باحال بازی می کنه...اما این بار...داشتیم خودمون رو گرم می کردیم که بازی های باحال غزال ها-یوزپلنگها و جادوگرهای تیم رو ببینیم که یهو رسول خان خطیبی که نفهمیدیم کی بود...؟ چی بود...؟ کجا بود...؟ ما رو به خودمون آورد که داداش حواست کجاست...؟ بپا غذات نسوزه...

هوش و حواس از سرم پریده...نمی دونم چند سال از جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان گذشته...ولی یادم هست هنوز چند ثانیه ای از سوت پایان بازی آخر ایران نگذشته بود-شایدم هنوز سوت زده نشده بود-که آقایانی در ایران لطف کردند و به خاطر پوززنی و خودشیرینی از طرف فدراسیون فوتبال بابت حذف تیم ملی از مردم عذرخواهی کردند و قول دادند که......لعنت به این قول و قرارها...نمی دونم حالا کی قراره خودشیرینی کنه و از مردم معذرت بخواد...با این حال اگه فردا تیتر اول روزنامه شرق و اعتماد ملی فوتبالی بود زیاد تعجب نکنید...

این نیز بگذرد....سرمربی تیم ملی و کمک هاش به اندازه کافی در ایران و کشورهای عربی خاطر خواه دارن که با یک قرارداد خوب واسه قهرمانی تیمی برنامه سه ساله بدن...بازیکنان هم از نوع راه رفتنشون تو بازی معلوم بود که دارند به تیم مورد نظر و مبلغ قراردادشون فکر می کنن و ناراحتیشون بابت باخت تیم خیلی درازمدت نیست...این وسط دلم برای چند نفر می سوزه...چند نفری حدود ۷۰ میلیون که از فردا بی هیجان و دلخوشی فوتبال برای یک لیتر بنزین-یک کارت سوخت و هرچیز بنزینی دیگه باید گلو  پاره کنند و اعصاب خراب کنند...باور کنید این از شانس بد دولت عدالت محوره که تیم ملی فوتبال به این زودی حذف میشه....

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

۱۲ ساعت پس از نوشتن مطلب :

تیتر اول روزنامه شرق :نسل طلايي فوتبال با مربي وطني سوخت

روزنامه اعتماد ملی:متشکریم آقای قلعه نوعی

خبرگزاری مهر :اینجا همیشه هواداران بازنده اند

روزنامه اعتماد:تمام اشتباهات سرمربي

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

چند وقت پیش مطلبی را در حاشیه صحبت های استاد شجریان در مصاحبه با بي بي سي نوشتم که متاسفانه در هنگام به روز کردن وبلاگ به دلایلی پاک شد...خلاصه بحثم این بود که اولا با حفظ جایگاه استاد شجریان نباید ایشان را خط کشی برای سنجش همه فعالان به خصوص خوانندگان عرصه موسیقی اصیل ایرانی قلمداد کرد...باید اجازه داد هر کسی مسیر خودش را پیدا کند...مطمئن باشید کسی که از اصالت و چارچوب درست هنری و فرهنگی برخوردار باشد بالاخره راهش را پیدا می کند و لزوما این راه نباید همان مسیری باشد که دیگران پیموده اند...

دوم اینکه تاریخ این کشور پر است از انواع و اقسام بت ها و اسطوره ها...به دلیل اینکه روزی بت ها شکسته و اسطوره ها افسانه خواهند شد از آنهایی که دوست داریم اسطوره نسازیم...(درست شبیه همان بلایی که بر سر استاد لطفی آوردند..)

سوم اینکه همه را می شود نقد کرد و کمال مطلق در مورد انسان و یافته ها و آموخته های بشری معنا ندارد...به هیمن دلیل از زاویه تلفیق شعر و موسیقی دیدگاهم را در مورد یکی از تصنیف های استاد شجریان در آلبوم "فریاد" با مطلع "خانه ام آتش گرفته" نوشتم که اگر فرصتی بود آنرا بازنویسی خواهم کرد...تعداد مخالفان و موافقان برداشت بنده مهم نیست آنچه اهمیت دارد وارد شدن به وادی نقد منصفانه است بدور از غلیان احساس و یکجانبه گری.

اما آنچه باعث شد این مقدمه کوتاه را بنویسم مطلبی بود که استاد ذوالفنون در روزنامه اعتماد-شنبه ۳۰ تیر-در جواب گفته های استاد شجریان (مصاحبه با خبرنگار بی بی سی) نوشته اند که خلاصه ای از آن در ادامه آمده است...خوشحال خواهم شد که دیدگاه های هر دو را به بوته نقد بگذاریم-البته با حفظ حرمت و جایگاه افراد-

و اما انتقاد ذوالفنون به حرف های شجریان:

-«من زبان مردم ايران هستم» و در جاي ديگر «از من توقع تغيير و تحول نداشته باشيد» اتحاد دو مفهوم فوق مفهوم سومي را با خود به ذهن مي آورد و آن اينکه از مردم ايران توقع تغيير و تحول نداشته باشيم که غيرمستقيم توهيني است به مردم ايران.
- «همين که کنسرت مي دهم کافي است» همانند دکتري است که بگويد همين که مطب را باز مي کنم کافي است يا معلمي بگويد همين که به کلاس درس مي روم کافي است. ناگفته نماند که بيان اين موضوع ممکن است تازگي داشته باشد ولي ذهنيت آن متاسفانه سال ها است که وجود دارد.
- «من نفهميدم موسيقي عرفاني يعني چه؟» نفهميدن نيازي به اعلان کردن ندارد، بايد رفت و براي فهميدن تلاش کرد.
- «کساني هستند که دف را کنار موسيقي مي گذارند و موقع اجرا سر تکان مي دهند و به خيال خود موسيقي عرفاني ارائه مي دهند» اين تصور ايشان است که حضور دف و حرکت سر را نشانه عرفان مي دانند والا هيچ انسان عاقلي چنين تصوري ندارد.
- «ما نمي توانيم شيوه کار خود را عوض کنيم»فکر نمي کنم چنين توقعي در کار باشد، اگر هم توقعي باشد در جهت تحول است که آن هم به عهده موسيقيدان است نه خواننده.
- «هدف ما از ايجاد کارگاه آواز سرگرداني جوانان است»البته بعيد است که چنين باشد احتمالاً اشتباه چاپي بوده است و درست آن جلوگيري از سرگرداني جوانان بايد باشد که در اين صورت آقاي شجريان بايد قبول زحمت کرده به کمک آمارگیران آماري از طرفداران جوان اين نوع موسيقي (که ايشان به آن شيوه کار مي کنند و توان تغيير آن را هم ندارند) به دست بياورند و ببينند به چه ميزان است.
- «آواز با ما تمام مي شود» يا «ممکن است که تمام شود»اگر هم چنين شود غيرمنتظره نيست کما اينکه خيلي از پديده هاي فرهنگي را مي شناسيم که زماني مرسوم بوده ولي امروز رايج نيست که به احتمال زياد تلاش هاي بي حاصلي هم توسط دوستداران آن صورت گرفته.
- «مي خواهيم آواز از اين که هست عقب تر نرود»پس با همه تفاسير و تفاصيل معلوم شد که آواز عقب رفته است.
- شکوه و شکايت از نارسايي هاي داخل کشور و به رخ کشيدن امکانات دنياي خارج يکي از شعارهاي هميشگي ايشان است که در اين مقاله هم اشاره به آن شده است.شکوه کار عاشق نيست، چون عاشق اصلاً خود را نمي بيند که بخواهد شکوه يي داشته باشد و کسي که عاشق نيست هنرمند نمي تواند باشد.

لينك مطلب-روزنامه اعتماد شماره 1447-شنبه 30 تير

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

من معذرت می خوام...من به نوبه خودم از همه مردان غیور و غیر غیور ایرانی و غیر ایرانی و خلاصه همه جمعیت مذکران دنیا-زندگان و درگذشتگان- عذر می خوام....امیدوارم که مرا ببخشید و در این دنیا و آن دنیا مورد عفو قرار دهید....باور کنید نمی تونم خودم رو ببخشم...بدجوری عذاب وجدان گرفتم...

لابد می پرسید مگه چی شده که بنده حقیر به صرافت عذرخواهی افتادم...؟...خدمتتون عرض میکنم... چند روز پیش درست در روز زن-مادر-مادر زن-زن صیغه ای-دوست دختر و سایر جانداران مرتبط در فکر و خیال خرید کادو بودم که شنیدم خانم مجری یک برنامه رادیویی از کشف مهمی که بر پایه سالها تحقیق و پژوهش به دست آمده با حالتی طرب انگیز و شادمانه صحبت می کنه...اول خیال کردم لابد دوباره انرژی هسته ای یا داروی قطع نخاع و یا ایدزگیری کشف شده ولی از حالت حرف زدن مجری و اشکی که در چشمانش جمع شده بود فهمیدم بحث از این حرفها فراتره...(رادیوی من تصویریه..درست مثل آیفون...)...احتمالا ایرانی ها کره پلوتنیوسم رو فتح کردن...از فکر و خیال کادوی روز زن و مادر زن و اینها اومدم بیرون و به دقت گوش کردم ببینم موضوع از چه قراره...

"دانشمندان و پژوهشگران خارجی-لعنت الله علیهم اجمعین-جدیدا کشف فرموده اند که بر خلاف تصور همگان که زنان بیشتر از مردان حرف می زنند میزان صحبت مردان و زنان برابر است"....

لابد باز هم می پرسین به تو چه؟....تو این وسط چیکاره ای...؟...آخه اگه من این همه توی وبلاگ حرف نمی زدم حالا این لکه ننگین بر دامن ما مردان نبود....(دامن چاک دار از وسط-یه چیزی تو مایه های شلوارک خودمون)...می دونم چونه پر حرف من باعث شده که محققان به این نتیجه برسند...اگه من نبودم الان نتیجه این پژوهش مفتضحانه چیز دیگه ای بود....خدا منو ببخشه....قول می دم عوض شم...قول می دم اسم وبلاگ رو عوض کنم و بزارم "من و یک چونه بی حرف"....

کورش-داریوش-بوعلی-حافظ-سعدی-هیتلر-کخ-بان جی مو-ناپلئون-گورباچف-کلی-رضا زاده-علی دایی و بقیه بزرگ مردان روزگار تو رو خدا منو ببخشین....من باعث و بانی سرافکندگی و ذلت شماها شدم...من....من....من....(نویسنده از فرط پرحرفی غش می کنه....)

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

چند روز پیش کتابی رو می خوندم که یک جمله فلسفی رو از مترلینگ نقل میکرد....یا بهتر بگم یک سوال....سوالی فوق العاده فلسفی که حسابی مخ منو به خودش مشغول کرده...خلاصه اگه یک روز دیدید و شنیدید که مثل بعضی ها در حال تفکر سرم به ستون خورده و درازکش شدم بدونید به خاطر این سواله:

"به نظر شما وقتی شمع رو خاموش می کنیم شعله اش کجا میره؟"

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  | 

ما آدمها هم بعضی وقتها کارای عجیبی می کنیم...لقمه ای رو که می شه به راحتی توی دهن گذاشت می چرخونیم می چرخونیم از پشت گردن اشتباهی می ذاریم تو سوراخ دماغ....چه جوری؟...اینجوری...

خوب می دونید که این روزها بحث قاچاق فیلم حسابی داغ شده...به همین دلیل چند روز پیش اهالی سینما به پخش سی دی فیلماشون در زمان اکران و یا بعضی وقتها قبل از اکران اعتراض و این حرکت شنیع رو شدیدا محکوم کردن...خب حق دارن بندگان خدا...دار و ندار زندگی شون یک شبه داره می ره هوا به همین راحتی...

اما راه حل چیه....؟ از اونجا که بنده کمی تا اندکی ابری طرفدار سینما مخصوصا از جنس معناگراش هستم و دلم برای این قشر زحمتکش و دوست داشتنی می سوزه یک پیشنهاد توپ دارم که اولین بار از از طریق این وبلاگ مطرح می کنم.......

تجربه ثابت کرده که با مافیای قاچاق نمی شه در افتاد...که اگر هم در بیفتی فایده ای نداره...بازم کارشون رو می کنن...امروز اصغر قرقی فردا کامی جقله...پس اگه خیال کردین پیشنهاد می کنم که چوب و چماغ بردارین و بیفتین به جونشون و نسلشون رو از روی زمین بردارین سخت در اشتباهین...

به نظر بنده حقیر بهترین راه حل اینه که تهیه کننده فیلم وقتی فیلمش برای پخش آماده شد بره با این قرقی ها و جقله ها یک قرارداد مرامی ناقابل ببنده....یعنی وقتی باهاشون شفاها به توافق رسید یه تار سیبیل بزاره یکی بگیره..به همین راحتی....و به این روش وظیفه خطیر اکران و پخش فیلم رو بده به اونها....این کار چند تا حسن داره...

  • برای ساخت فیلم نیاز به مجوز ارشاد نداری...هرچی دلت خواست می تونی بسازی...رمانتیک-سیاسی-کمدی-وحشت-معنا گرا-پاچه گرا-لب و لوچه گرا..خلاصه دستت واسه هر چی میلت می کشه بازه...
  • با هر کارگردانی که دلت بخواد می تونی کار کنی...نیازی به نوشتن "غلط کردم نامه" هم نیست... اصلا می تونی با اسپیلبرگ یا هر کدوم از کارگردانهای هالیوود-بالیوود-غالیوود (سینمای افغانستان) کار کنی...
  • با هر بازیگری تو هر شرایطی می تونی فیلم بسازی...مثلا دری بری مور می تونه عاشق گلزار بشه - نیکی کریمی می تونه تاپ بپوشه بره انتقام خیانت نیکلاس کیج رو ازش بگیره...وسط فیلم هم هدیه تهرانی می تونه لب دریا آفتاب بگیره و تبلیغ کرم بکنه...یا...اووووووووووووه...این همه سوژه...تصور کن فیلمت چقدر می فروشه...
  • هر وقت که دلت بخواد می تونی فیلمت رو پخش کنی مثلا اول بهار-وسط تابستون-وسط ظهر-نصفه شب.....بسته به اینکه فیلمت از چه ژانری باشه زمان پخشش فرق میکنه...خلاصه ریش و قیچی دست خودته....اینجوری غصه اکران بد موقع فیلم رو هم نمی خوری...
  • مردم مجبور نیستن برای دیدن فیلم برن سینما...پس ترافیک کم می شه...آلودگی کم می شه...رفتارهای زشت و زننده در تاریکی سالن سینما کم می شه...خلاصه خیلی چیزها کم می شه...
  • کسی نیست که فیلمت رو سانسور کنه...ولی پیشنهاد می کنم خودت فیلمت رو سانسور کنی...وقتی همه مردم فیلم سانسور شده رو دیدن یهو نسخه سانسور نشده رو بفرستی تو بازار... به عبارتی یعنی فروش دوبل...درصدیش رو می دی قرقی و جقله بقیه اش مال خودت...
  • نیازی هم به عقد قرارداد برای رزرو سالن سینما نداری...همه تو خونه هاشون وی سی دی دارن... پس عملا مشتریهات چند صد برابر می شن...می تونی تو ده ممسنی هم فیلمت رو بفروشی...فقط قرقی و جقله یادت نره....
  • درآمدت بیشتر میشه...اگه در حالت معمولی واسه هر نفر ۱۰۰۰ تومن گیرت می یاد اینجوری می تونی فیلمت رو بزنی روی ۳ تا سی دی ۱۵۰۰ تومن بفروشی...درصدیش رو بدی به قرقی و جقله بقیه اش هم نوش جون خودت...
  • می تونی توی فیلم چیپس و کشک و دوغ تبلیغ کنی...اینجوری سود تبلیغات می ره مستقیم تو جیب خودت...البته قرقی و جقله یادت نره...اونام می خوان...
  • راستی این وسط قرقی و جقله چکاره هستن که باید درصدی از سود به اونها برسه...مگه خودت چلاقی یا خدای نکرده دستت کجه...فیلم قاچاق بساز...مافیای قاچاق بشو....اعتراض قاچاق بکن...پخش کننده قاچاق بشو...سود و حال قاچاق هم ببر....فقط یادت باشه این راه حل رو من بهت دادم...درصد ما یادت نره....
  • ما رو هم که دور زدی بی معرفت....مگه قرار نبود پیشنهاد ما کپی رایت داشته باشه...بی خیالش...این رو هم می زارم پای بقیه کارای قاچاقت....
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت  | لینک  |